سلام از هر دو پاسخی که دادید و وقت گذاشتید بسیار ممنونم همین طور است که شما گفتید من در واقع خلاء هایی که توی زندگی با همسرم داشتم و به این شکل پر کردم همسرم مرد خوبیه اما از این جهت که به موقع می ره تقریبا به موقع میاد دنبال نون حلاله به شدت بچمون و دوست داره و داره به عنوان یه مرد نهایت زحمتش و می کشه اما در ارتباط با من سرده البته خودش می گه همین که دوستت دارم و کار می کنم بسه اما این در حالیه که من روز خواستگاری وقتی ازم پرسید چه نیازیت از همه بیشتره گفتم نیاز عاطفیم چون من وقتی بچه 10 ساله بودم مادرم متاسفانه بر اثر بیماری سرطان مرحوم شد و 1 سال بعد پدرم ازدواج کرد البته به خاطر من و خواهر کوچکترم اما این ازدواج پیامد خوبی برای هیچ کدام ما نداشت یعنی نامادری با وجود زحمت فراوان در زمینه درس و اخلاق و ایمان ما اما کارهای یک نامادری بد از جمله بد بینی دست بزن و .... رو داشت و من همیشه فکر می کردم تمام ساعاتی و که در نوجوونی در تنهایی سپری کردم با داشتن یک شوهر خوب و با عاطفه پر خواهم کرد اما همسرم همینایی که گفتم و کافی می دونه من دلم می خواد شب یه کم با هم حرف بزنیم بعد بخوابیم اما اون دوست نداره من دوست دارم وقتی میاد شاد باشیم اما اون این طور نیست البته نه موقع خستگی که هیچ وقت شاد نیست من تفریح و مهمونی و گردش و دوست دارم اما او دوست داره فقط بیاد خونه و برنامه تکراری شام چایی میوه و اخبار و دنبال کنه حتی توی روزای تعطیل گفته های من نوشته های اینترنت و کتاب ها در زمینه نوع رفتار با همسر به صورت مستقیم و غیر مستقیم هیچ تاثیری روش نذاشته حتی رفتار های شاد و گاهی کودکانه من تغییری ایجاد نکرده و البته من عادت کردم اما یهو این خلا اون جوری خودشو نشون داد و من و به سمت مردای دیگر کشوند و به قول شما باعث شد فکر کنم همسر منم می تونه مثل مردای متاهلی که سر راه من قرار گرفتن این کار و بکنه البته جواب خودش به اس ام اس های من که با یه شماره غریبه سعی کردم امتحانش کنم که ای کاش هیچ وقت این کار ونمی کردم هم در ایجاد بد بینی من بی تاثیر نبود حرفاتون به دیده منت و ممنون از اینکه به من جواب می دید که چجوری از دست این افکار ازار دهنده خلاص شم و به خودم و همسرم کمک کنم بسیار تا بسیار ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)