دوباره سلام و ممنونم از راهنمایی هاتون،و جواب شما آقا یا خانم موسوی بله از اول این نظر رو نسبت پدرم داشتم .جدیدا یه مشکل دیگه برام پیش اومده پدرم حالا یا به خاطر من یا از ته قلب رضایت داد که عقد شیم ما آزمایش هم دادیم برادرم حالا گیر داده ،خودشم نمی دونه چراشو فقط میگه بذارید واسه بعد از محرم تقریبا 4 ماه دیگه بهونه های الکی میاره که خودشم خندش می گیره.چون من بچه آخری هستم و واسه همه فوق العاده عزیز این توقع رو دارن با یک فرد بیش از حد پولدار ازدواج کنم.داداشم میگه همه می تونن مثل مهدی دوستت داشته باشن وبرات بمیرم.منم گفتم ولی من نمی تونم همه رو از ته قلبم دوست داشته باشم.منم حرف ندارم صبر کنم ولی رفتار های پدرم این اجازه رو به من نمی ده که بذارم بیشتر از این به مهدی بی احترامی بشه .پدر من چون 2 تا ماشین داره و مدیر یه املاک بزرگه فکر می کنه سطحش خیلی بالاست و بقیه بی فرهنگ و خیلی سطح پایینی دارن .گیج شدم یکی و راضی می کنم یکی دیگه گیر می ده .من مهدی و تا پای جونم دوست دارم و اینم حتم دارم که عاشق چشم بسته نیستم .بدی هاشو از بین بردیم با هم و جوری نیستم که بخوام به خاطر دوست داشتنم رو بدیهاش چشم پوشی کنم .اگه راهی به ذهنتون می رسه راهنماییم کنید من تا ازمایش هم رفتم زشته دوباره بیافته عقب.