ببين اناهيتاي عزيز....يه وقتاي عروسي كه وارد خانواده ميشه به دلايل مختلف ::بي تجربه بودن....با هدف بدست اوردن دل خانواده شوهر ....ترس از شوهر و....و.....بيش از حد نياز به خانواده همسر سرويس ميده....همين سرويس بيش از حد نياز ايجاد توقع ميكنه چه طور؟
مثلا شما تازه عروسي رو در نظر بگير كه براي خوشحال كردن همسرش هر سال نزديك عيد نوروز براي خونه تكاني به خونه مادر شوهر جان ميره و كمك ميكنه (اين حالت رو چنان در نظر بگير كه خود عروس از ته دل راضي به اين كار نبوده و نيست و فقط و فقط براي خوشايند ديگران اين كارو ميكنه خب؟)حالا اين خانم دو ساله بعد وقتي يه اتفاقي ميفته و از اين خانواده دلخور ميشه ديگه پا توي خونشون نميذاره....
حالا خانواده شوهر منتظر هستن كه طبق معمول هر سال عروس بياد به كمكشون اما نمياد...اينجا كسي جز عروس مقصر نيست چون علي رغم ميل باطنيش نقش يه عروس مهربون رو بازي كرده اما حالا ديگه خسته شده و بريده.....
نه مادر شوهر مقصر هست نه شوهر....
فكر كن ببين توي زندگيت چه سرويس هاي اضافه بر سازماني به خانواده همسرت دادي كه ايجاد توقع و انتظار كرده؟.....كسي تورو مجبور به قبول اين نقش ها كرده يا خودت بنا به دلايلي نقش رو ايفا كردي؟؟








تا اینکه یکبار خانه عمه شوهرم مثلا منو مهمانی عروس کرده بودند منم از یکطرف مریض بودم از طرف دیگه هم لزومی ندیدم تا اونها هستند برم پای ظرفشویی (ناسلامتی من عروس بودم) اما بعدش مادر شوهرم به شوهرم شکایت کرده بود که چرا من برای شستن نرفتم. ببین انگار دلسوزی بیجای من تبدیل به وظیفه شده بود.
: لطف زیاد حکم وظیفه رو پیدا می کنه. شما هم باید فکر کنید ببینیسد در نهایت متوجه می شید که خودتونو باید اصلاح کنید. البته به مرور نه یکروزه.


علاقه مندی ها (Bookmarks)