[align=justify]سلام مامفرد عزیزم
من یکی از کسانی هستم که همین ویژگی اخلاقی رو دارم و شاید بتونم با توصیف مسائل از دیدگاه همچین فردی، بهت کمک کنم تا همسرت رو بهتر درک کنی.
شاید متوجه شده باشی که چند ماه تالار نیومدم، علتش دقیقا همین حالتی بود که همسر شما گرفتارشه.
من هراز گاهی می رم تو لاک خودم، که البته درجه بندیش فرق می کنه (و زمانش از چند ساعت تا چند ماه در نوسانه) و این مورد اخیر مثل مورد همسر شما نسبتا عمیق بود. در همچین شرایطی اولین مشکلی که پیدا می کنم عدم توانایی در برقرار کردن ارتباط با سایرینه.
در این شرایط که هستم، رابطه م با اطرافیانم (خانواده و دوست و همکار و ...) به دو دسته تقسیم می شه. یک دسته شامل افرادی که باهاشون ارتباط عمیقی ندارم. با اینها دچار هیچ مشکلی نمی شم. مثل سابق صحبت می کنم، می گم می خندم، اگر هم بخوام با کسی بیرون برم، مشورت بگیرم، یا ... یکی از همین ها رو انتخاب می کنم. علتش هم اینه که برای اینها خیلی مهم نیستم. متوجه تغییراتی که در احوالاتم رخ داده نمی شن. دچار این سوءتفاهم نمی شن که من ناراحتم، یا به کمک یا همدلی یا محبت یا ... نیاز دارم.
و دسته دوم شامل اونهایی که باهام رابطه نزدیک تر یا عمیق تری دارن، و بدتر از همه نسبت بهم احساس مسئولیت می کنند. هرچه طرف بیشتر بهم نزدیک باشه، یا در اون شرایط بیشتر نسبت بهم احساس مسئولیت کنه، من بیشتر ازش فاصله می گیرم. و معمولا با نزدیک ترین دوستهام قطع رابطه می کنم.
چون می خوام کسی کاری به کارم نداشته باشه، و اونهایی که بهم نزدیک هستند، بواسطه احساس مسئولیتی که نسبت بهم دارن، مانع می شن که کاملا از محیط اطرافم ببرم. و من هم دلم نمی خواد ناراحتشون کنم، و از طرفی در اون شرایط حتی توانایی پاسخ دادن به یه احوال پرسی ساده رو هم ندارم، و معمولا وقتی کسی اصرار می کنه که باهام ارتباط برقرار کنه، مخصوصا مخصوصا روابط عاطفی، کلافه می شم.
پس چند نکته هست که می تونه برات مفید باشه.
1:: در این شرایط شخص خیلی از فعالیت هاش رو بعلت عدم تمرکز بحالت تعلیق در میاره. همسر شما هم از خیلی از مسئولیت هاش شونه خالی می کنه. و به خیلی از مسائل بی توجه می شه. چرا که مجبوره فضای اطراف خودش رو سبک کنه تا بتونه به خودش بپردازه.
2:: وقتی ایشون در این حالته، سخت ترین، تاکید می کنم، سخت ترین کار براش اینه که وضعیت خودش رو توصیف کنه! و همین باعث خیلی از سوءتفاهم ها می شه.
3:: این مسئله رو خیلی خوب درک می کنم:
همونطور که گفتم وقتی خودم می رم تو لاک خودم، و کسی متوجه نیست در این شرایط نمی تونم رابطه احساسی داشته باشم، کلافه می شم و به هر روشی که بشه سعی می کنم به طرفم بفهمونم:نوشته اصلی توسط mamfred
لطفا
دست
از سر
من
بردار!!!!!!
(البته این در شرایطیه که روش های دوستانه و مسالمت آمیز جواب نداده باشن.)
4:: این وضعیت اخیرا برای من حدود 3 ماه طول کشید، و بیش از 1 ماه هم صرف تثبیت نسبی یافته هام شد. این در حالیه که غیر از چند روز، همیشه همه چی مساعد بود. اما اگر کسی مزاحم خلوت من با خودم می شد، ممکن بود این وضعیت بیش از یکسال طول بکشه و هیچ نتیجه ای هم نداشته باشه!
شما نوشتی 5 ماه برای همسرت طول کشیده، عزیزم 5 ماه اصلا زیاد نیست و اگه تو همکاری نکنی، خیلی بیشتر کش پیدا می کنه.
5:: وقتی این حالت تموم می شه، شخص کاملا رو به راه می شه و همه روابط سابقش رو از سر می گیره. و با توجه به رشدی که در اخلاقیات و روحیات خودش داشته، "و صلح درونی ای که بهش رسیده"، حتی خیلی بهتر از سابق می تونه رابطه برقرار کنه. البته مسلما بعضی از روابط رو هم کات خواهد کرد.
خلاصه اینکه این وضعیت مخصوص همسر شما نیست، و از عادات همه درون گراهاست.
از طرفی شما بعنوان یک شخص برون گرا (حداقل از نظر احساسی) با توجه به اینکه خودت این وضعیت رو تجربه نکردی، طبیعیه که درکش برات سخت باشه. اما هر مهارتی قابل یادگیریه.
گذشته از اینها، مامفرد عزیزم من فکر می کنم باید هرچه سریع تر به مشاور خانواده مراجعه کنی. هر چه سریع تر.
این تاپیک و تاپیک قبلیت پر از مسائل ریز و درشته، که نشون می ده نیاز داری زیر نظر یک متخصص مسائل خانواده، بازنگری کلی ای نسبت به زندگی مشترکت و روحیات و شخصیت همسرت داشته باشی.
موفق باشید.[/align]









علاقه مندی ها (Bookmarks)