سلام
از پاسخ دوستان خوبم خانم موعود و آگرین ممنونم
بعد از چند روز پاسخ گذاشتم چون می خواستم حرفام به اندازه ی کافی جمع بشه و به اندازه ی کافی هم اتفاقات رخ بده!
خانم موعود بابت تعریف و تمجیدهاتون ممنونم ، جداً به خودم امیدوارم شدم!
شنبه امتحان فیزیولوژی(1+5 واحد) داشتم که خوب دادم و فکر می کنم 14 میشم امروز هم انقلاب داشتم که اون رو 20 میشم ؛ الآن قاعدتاً باید خوشحال باشم ، اما نیستم! چون فکرم خیلی خیلی مشغوله ، نمی دونم چی کار باید بکنم؟ واقعا نمی دونم چی می خواد بشه؟ سردرگمم که قدم بعدی چیه؟ گفتم بیام تو همدردی پست بذارم شاید فکرم راحت شه ؛ از پاسخ های خانم موعود معلومه که ایشون میگن باید دوباره با مادرم صحبت کنم و از پاسخ های آگرین که نباید دس دس کرد و رفت قضیه رو بهش گفت! که هیچکدوم اصلا راحت نیست!(راستی نظرات خانم موعود و آگرین کاملا متفاوته پس چه جوری آگرین: "حرفهای موعود عزیز را کاملا قبول دارم" !!!!)
مغزم کار نمی کنه دارم دیوونه میشم ، فردا امتحان ویرولوژی دارم و 145صفحه ی خفن که میخوام بخونم اما نمیتونم
هر دو راهکار اصلا راحت نیستند ؛ راهکار اول یعنی صحبت دوباره با مادرم دیگه به راحتی قبل نیست و درسته که اوایل متوجه نشده بودم اما الآن که دقت میکنم رفتار مادرم با من تغییر کرده ؛ سعی داره به من بیش از پیش بفهمونه که باید فراموشش کنم و همچنین مدام منو تست می کنه که فراموشش کردم یا نه؟ خب من هم تا حدودی تریپ بی خیالی و سرخوشی ورداشتم و شاید مادرم فکر می کنه فراموش کردم ؛ گذشته از این مدام با رفتار و صحبتاش بر عدم استقلال و اصطلاحاً بچه بودن و تحت کنترل بودن من تأکید می کنه! و کلاً رفتارهاش یعنی هیچ اقدامی در این زمینه برای من نخواهد کرد و خلاصه مگه پشت گوشتو ببینی . . . !
راهکار دوم هم از من برنمیاد اوایل اصلا بهش فکر نمی کردم و بارها همین جا گفتم که مستقیماً اقدام نمی کنم اما دیگه باتوجه حال و روز این روزهام و بسته شدن همه ی درها به روم و حرفای آگرین و ترس از دست دادن و... بهش به عنوان یه راه حل انتحاری فکر می کنم
در مورد متوجه شدن ایشون ؛ باید بگم توی دو امتحان اخیر که داشتیم باز دوباره به این نتیجه رسیدم که احتمال نداره ایشون متوجه شده باشند!








علاقه مندی ها (Bookmarks)