سلام mohamad20
با تشکر از توضیحات کاملت، خیلی قشنگ مشکلتو باز کردی.
هرچه احساس مشکل حادتر باشه، اینطور که شما حتی با نه شنیدن به فکر خودکشی افتادید و حتی اقدام کردید، پس باید برای حل آن هم انرژی بگذاری. ما معمولا برای چیزهایی که برامون اهمیت نداره، انرژی زیادی نمی گذاریم و از کنارش می گذریم و حاضر نیستیم همه راهها را بپیمائیم.
اما این مسئله برای شما اهمیت داره و احتمالا دوست دارید که همه راهها را برای حل مشکلتون بروید. مهمترین توصیه من اینست که به این چند خط جواب که در اینجا می شنوی اکتفا نکنی. شما نیاز هست حتما و حتما به صورت حضوری با یک مشاور خانواده ملاقات داشته باشید.
مسائل بسیاری هست که شما باید در آن جلسه طرح کنید و مسائل بیشتری نیز شما باید بدانید، و از همه مهمتر خیلی کارهاست که باید انجام دهید.
شما به عکس آنچه که در سئوالتون به آن اشاره کردید که فردی منطقی هستید، باید عرض کنم به شدت احساسی هستید. البته احساسی بودن به نظر من چیز بدی نیست ، به عکس می تواند بسیار عالی باشد. چرا نباید به این احساسات قشنگ و عالی بهایی بدهیم. چرا باید این احساسات را بی خیال بشویم.
اما اگر احساسات ما خودش مانع رسیدن ما به آنچه می خواهیم بشویم، آیا لازم نیست که بخش مدیریت احساساتمون را به منطق خود بدهیم.
شما باید به وسیله منطق خود به احساساتتون کمک کنید، تا از این مسئله بگذرد. اگر ما در هر مسئله زندگی خود چندین سال بمانیم، آخرهم معلوم نباشد که آن مسئله چه می شود، ممکن است تا آخر عمر درگیر یکی دو تا مسئله باشیم. و از همه بدتر ممکنه در همان مسئله اول از بین برویم( چنانچه شما چنین آرزوی مرگی داشته ای)
اگر شما مسئله خود را حل نکرده ای به خاطر راههای نادرستی هست که رفته ای....
اگر به شکل قبل عمل کنی، باز هم همان نتایج را خواهی به دست آورد...
پس راهکارهایی که به نظر برایت مفیدند:
1 - مشاوره حضوری
2 - رسمی کردن خواستن خودت، در میان گذاشتن با والدین و ...
3 - خواندن مقالات بخش ازدواج در سایت همدردی، مخصوصا مقالات مربوط به عشق ، و مقاله « اگر چنین هستید، صبر کنید ازدواج نکنید»