. یه شب توی نت دیدمش و با کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم باهاش حرف بزنم و از دلش در بیارم و شیرینی رو بدم. گفت :"خیلی ازت دلخور شدم تو یه بیسکویت هم به من ندادی!" گفتم:"دوست ندارم شما دلخور باشی ولی دوستی یه چیز 2 طرفه ست شما خودت چقدر بخشش داری که توقع داری؟" گفت :"من دعوتت می کنم فلان جا ولی تو از ترس جبرانش مطمئنم قبول نمی کنی " من قبول کردم که شام بدم و روز و ساعت رو مشخص کردیم ، البته اول اون و بعد من. خلاصه ... من اون روز حدس زدم که اون نمیاد و منو گذاشته سر کار و همینم شد . وقتی دید از من خبری نشد و زنگ نزدم و نرفتم سر کار، اس ام اس داد که (خلاصه می گم) "چطوری؟و .... من یادم نبود امروز تا این ساعت کلاس داشتم . حالا چی کار کنیم ؟ خوبه فردا بریم؟!!! " منم گفتم "فراموش کن ، فرض می کنم تو شام دادی تو هم فرض کن من شام دادم." گفت:"به هر حال من در خدمتم"
سلام
شاید ایشون به بهانه شیرینی می خواستند شما رو محک بزنند .
من از حالا به بعد باید چی کار کنم؟ آیا رنجش ایشون صحیح بوده و من باید عذر خواهی کنم؟ یا لزومی به انجام کاری از جانب من نیست و باید بی تفاوت باشم؟
با توجه به شرایطی که پیش امده لزومی به عذر خواهی نیست زمانی که ایشون با بی تفاوتی و بی محلی رفتار می کنند عذر خواهی شما باعث ایجاد سوء تفاهم میشود .
نکنه زیادی دنبالش رفتم و به قولی آویزون بودم؟
به نکته مهمی اشاره کردی هر چند از سنت ها فاصله گرفتیم اما شنیدی که گفته میشد دختر باید دست نیافتنی باشه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من چه اشتباهاتی کردم؟ چه درسی باید بگیرم؟
دل رو به امواج نگاه ها نسپاریم به هر نگاه و عکس العملی اعتماد نکنیم .ارتباطات هدفمند و با اطلاع خانواده داشته باشیم

علاقه مندی ها (Bookmarks)