به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 89

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    خوش تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
    ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
    هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
    کس را وقوف نیست که انجام کار چیست




    سلام:

    برای خودم هم داره فلسفه زندگیم جالب میشه..خوب به یاد دارم با این تاپیک اصلی وارد تالار شدم و اولین جرقه های آشنایی با دوستان تالار در حالی زده شد که من سراسر اشتباه بودمو و گیج و مشوش..وقتی ارسال شماره یک این تاپیک را می خونم کاملا به ذهن مشوش آنزمانم پی می برم..اینکه چطور آسه آسه با دست گرفتن مرجان و سایر دوستان اولین قدم هایم را در تالار برداشتم و چطور کیوان و فرشته مهربان عزیزم مرا تا اوج شناخت خطاهایم بردند و این شد سارایی که امروزه می رود و می آید و خودش هم از زندگی پر فراز و نشیبش به خنده افتاده ست....
    دوستان عزیزم بهتره بگم که علی رغم میلم و به اصرار دوست خوبم فرشته مهربان تصمیم گرفتم این بار این فرصت را از دست ندهم و تاپیک ابتدایی ام را زنده کنم چون...
    می گویم اندکی صبر........
    همین چند روز قبل بود که تصمیم گرفتم بروم و همه تایپ هایم در همدردی را برای خودم ذخیره کردم و رفتم تا باز نگردم ولی الان خودم هم موافقم که بهتره این فرصت را از دست ندهم.پارسال فروردین که تالار را شناختم هر روز می گفتم کاش زودتر همان اوایل اسفند که رابطه ام اشفته شده بود کاش تالار را می شناختم ولی من فکر می کنم در مسیر زندگیم یک سال پر ماجرا را گذراندم..بارها با خودم فکر کردم مگر انسان ها مجبورند ازدواج کنند و هر بار حس کردم که دوست داشتن کسی به همه دنیا می ارزد و حرف خود را به زبان نیامده فرو می خوردم....
    بگذرم ..به هر حال اکنون من وارد تاپیک مورد علاقه ام شدم و این 3 روز بارها خواندم و باز اشتباهاتش را بررسی کردم تنها به یک دلیل....


    دوستان تالار همدردی نمی دانم بار چندم ست ولی او این بار بازگشته است به نوعی متفاوت از بازگشت های قبلیش...
    انگار بزرگ شدیم..اگر واضح بگویم 3 روز قبل بود و به محض اینکه من کسی که ازش متنفر هستم را تا حدی با یک شرط ضمنی بخشیدم پیامکی ازهمان فرد اول دریافت کردم..بعد از 3 ماه...
    ولی این بار متفاوت....
    برخی دوستان می دانند من در همان بیمارستان کار کردم ولی بعد از انجا رفتم یعنی دقیقا 3 ماه قبل...آن هم چون نمی توانستم ببینمش بدون داشتنش....
    و سوال وی دقیقا همان بود که چرا رفتی؟از من خواسته بود حقیقت را بگویم ولی من انقدر شوکه شده بودم که حد نداشت چون من فکر می کردم از ایران رفته ست ولی گویا .......
    جواب نزدم چون بسیار شوکه بودم ما دقیقا پارسال همین روزها آشنا شدیم و برگشت دوباره اون با تغییراتی که کرده بود برایم لذت بخش ترین لحظه زندگیم بود..
    دوستان من در تمام مدتی که در تالار بودم یا مشاور خودم که دوستم بود و خیلی کتاب و مقاله خیلی سعی در شناخت خودم کردم و به خصوص با اشتباه دومم خیلی خوب خودمو شناختم و خدا رو شکر که خدا هم از من گذشت و ....
    وقتی آن زمان در پستی طاهره خانم به من گفتند عشق دوم شما میزان پایبندیتون به عشق اول را زیر سوال می برد خیلی به این واژه ها فکر کردم ولی فهمیدم همان زمان ها که انقدر مورد دوم غلط بود و من اشتباها عشق پنداشته بودم که سایه هیچ کسی جز مورد اول برایم قابل تحمل نبود..
    دوستان می دانید که من در پست




    چه کنم؟؟سنت,عشق یا ........


    هم سوالاتی کردم و مسیرم معلوم شد در ان راستا در حال صحبت با یکی از رزیدنت هام که اکنون متخصص شده و برای فوق می خونه به اصرار خانواده و اندک تمایل خودم چون دیگر ناامید شده بودم در حال صحبت جدی جدی بودم که در حد 2-3 بار تماس جدی بود ولی اکنون با بازگشت .......... باز فکرم به ان دوران پر کشید..
    به یاد کسی که هیچ زمان یادش از قلبم نرفت.............
    او بعد از پاسخ من و اینکه گفت اصلا نمی تواند بدون من زندگی کند و از ایران برود بازگشته و من با همین 2 روز صحبت اندک احساس کردم خیلی تغییر کرده خیلی و اون هم با پاسخ های من در تحلیل اشتباهات سال قبل شوکه شده بود طوری که برایم می گفت:................ خیلی نگرشت عوض شده....و یک روز بدون هیچ تماسی فکر کرد و نهایت صحبتهای خیلی کوتاه فعلا در حد بررسی اشتباهات رابطه پارسال که من همه شناختم را مدیون تالاری ها و لطف خدا و تلاش خودم هستم....در نهایت فعلا 2 روز صحبت کردیم و قرار بر دیدن یک فیلم روانشناسی شد که من ببینم...
    ولی در لا به لای سخنان او از من پرسید که ایا هنوز دوستش دارم و من ساعت ها برای پاسخ این سوال فکر کردم و نهایتا گفتم.......بله...
    هنوز فیلم را ندیدم ولی نقد ها را خواندم...و اندکی سعی کردم ببینم چه چیز این فیلم آنقدر جذابیت داشته ست...
    این بار خیلی صبور تر هستم و واقعا احساس می کنم این همه حواث موجب پخته شدن من شد ..البته به سختی فراوان...
    حالا او باز گشته و این بار من هم تمایل دارم که دوباره این رابطه را بررسی کنیم ..ایشان از من خواسته با توجه به واقعه پارسال فعلا خانواده هامون در جریان نباشند و خودمون هم کاملا منطقی به دور از احساس دوباره صحبت کنیم و مشکلات پارسال را رفع کنیم...و ببینیم نتیجه چه می شود..
    با این وجود من نمی دانم حقیقتا با چه نیتی باز گشته ست چون چیزی بیان نکرد..آیا تنها برای عذاب وجدان.برای برسسی علت ها یا برای........
    نمی دونم چه کاری صحیح ست می خوام با کمک و مشاوره با دوستان جلو برم هم خواهرهای خوبم هم به خصوص برادرهای خوبم که در نحلیل روحیات مردها می تونند به من کمک کنند....
    می خوام ببینم چگونه حرکت کردن از دیدگاه شما صحیح است و در این راستا مشکلاتم زیاد خواهد بود چون خانواده من به خاطر کار ایشان که موجب ضربه روحی من شده بود اصلا حاضر نیستند اسم ایشان را بشنوند ..حالا به انجا ها فکر نمی کنم تا قصد ایشان معلوم شود ولی می ترسم..
    قبلا شجاعانه تر رفتار می کردم الان انقدر برای یک جوای فکر می کنم که ساعت ها متفکر می مونم....احساس می کنم دارم کنکور میدم چون اون خودش خیلی سخت گیر و جدی بود و احساس می کنم الان سخت گیرتر هم شده ..من فعلا هیچ چیزی از وی نپرسیدم و تنها به سوالات وی پاسخ دادم.....
    اکنون دوست دارم نظر شما رو بدونم.
    انقدر نظرات تک تک شما برایم مهم بود که بازگشتم تا این بار اشتباه نکنم شاید آرزویی که داشتم با لطف خدا و کمک شما و صبر خودم برآورده شود...

    ممنونم....


    سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
    معنی عفو و رحمت پروردگار چیست
    زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
    تا در میانه خواسته کردگار چیست




  2. 5 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (چهارشنبه 11 آذر 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.