به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    داستان گوجه فرنگی



    روزی مرد بیکاری درجستجوی کار به عنوان نظافتچی به شرکت مایکروسافت رفت .مدیر منابع انسانی با او مصاحبه کرد و سپس برای گرفتن تست او را به شستن زمین گمارد.

    پس از اتمام کار ، مدیر او را استخدام کرد و به او گفت: تو استخدام شدی. آدرس پست الکترونیکی ات را به من بده تا فرم تقاضانامه وهمین طور تاریخ شروع به کار را برایت بفرستم. مرد جواب داد:" اما من کامپیوتر و پست اکترونیکی ندارم".

    مدیر منابع انسانی پاسخ داد:" در این صورت متاسفم . دردنیای امروز چنان چه پست الکترونیکی نداشته باشی به این معنی است که اصلا وجود نداری . وکسی که وجود ندارد چطور می تواند شغلی داشته باشد".
    مرد مایوس وناامید ازآنجا خارج شد . نمی دانست با تنها دارایی ته جیبش که فقط ده دلار بود چه کند. با خود فکری کرد وتصمیم گرفت به سوپرمارکت رفته و به اندازه ده دلارگوجه فرنگی بخرد. سپس خانه به خانه، گوجه فرنگی ها را درکمتر از دو ساعت فروخت و موفق شد دارایی اش را دو برابر کند. آن روز سه بار این کار را انجام داد و با شصت دلار به خانه بازگشت. درنتیجه ، مرد متوجه شد که به این طریق نیزمی تواند امرارمعاش کند.از آن پس صبح ها زودتراز منزل بیرون می رفت وشب ها دیرتر بازمی گشت. به این ترتیب، سرما یه اش هر روزدو یا سه برابر می شد. درمدت کوتاهی ، یک گاری خرید .سپس ، یک وانت وپس از آن ، تعدادی وسایط نقلیه مخصوص این کارخریداری کرد.

    سال ها گذشت. آن مرد به یکی از بزرگترین خرده فروش های مواد غذایی درآمریکا تبدیل شد. بنابراین تصمیم گرفت برای آینده خود وخانواده اش برنامه ریزی کند وفکر کرد بهتر است از یک بیمه عمراستفاده کند . به این خاطر به یکی از دفاتر بیمه تلفن کرد و یکی از طرح های آن را انتخاب کرد.
    پس از پایان مکالمه بیمه گر آدرس پست الکترونیکی او را جویا شد . مرد درپاسخ گفت :" من پست الکترونیکی ندارم".

    بیمه گر با کنجکاوی تمام گفت :" خدای من ! شما پست الکترونیکی ندارید و با این وجود موفق شده اید چنین امپراتوری را بنا نهید.

    آیا می توانید تصور کنید اگر یک آدرس الکترونیکی داشتید چه کارهایی می توانستید بکنید ؟!! مرد اندکی تامل کرد و سپس جواب داد :"بله ، احتمالا الان نظافتچی شرکت مایکروسافت بودم !!!"


  2. 5 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (یکشنبه 29 فروردین 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.