به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 229

Threaded View

  1. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 26 دی 88 [ 17:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-15
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    2,617
    سطح
    31
    Points: 2,617, Level: 31
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    معمولا تو بحث ها شرکت نمیکنم چون خودم تو کاره خودم موندم اما فکر میکنم حرفهام اینجا به درد بخوره
    چون من هم شرایطی تقریبا شبیه شرایط شما رو داشتم (البته قبلا)
    شوهره من همیشه خیلی آروم و منطقی بود و همه جوره نازه منو میکشید و جوری که برام یه عادت شده بود که خیلی راحت باهاش قهر کنم و اون بیاد دنبالم با دلیلهای مسخره ای مثله اینکه: چرا شب که بیدار میشم پشتتو به من کردی؟ چرا دیشب تو خواب منو اذیت کردی؟؟؟!!! (یعنی خوابه بد دیده بودم دربارش) هر چی میشد حرفه طلاق رو میزدم و انتظار داشتم مثله همیشه تا اسمه طلاق رو آوردم تمامه تنش بلرزه و بزنه زیر گریه و اگه یه بار منطقی جوابمو نمیداد قهر میکردم که چرا این بار گریه نکردی؟؟ پس حتما برات مهم نیست !!!! خودم میدونم چقدر احمقانه است اما براتون میگم تا درس بگیرید
    البته ما کتک کاری های بدی هم میکردیم ، بد جور منو میزد و مدام اسمه طلاق رو می اوردم فکر میکردم به همین راحتی هاست .... . یعنی هم من خیلی بد و بچگونه باهاش رفتار میکردم هم رفتاره اون خیلی بد بود با من .!! من پررو شده بودم بخاطره توقعاتم و اون گستاخ، بخاطره کتک ها و دعوا های زیادش!! مثله شما که از دو کلمه حرف و جر و بحث به طلاق رسیدین!! ما هم خیلی زود به آخره خط رسیدیم !!!
    میخوام بهت بگم روشه زندگیتون مثله اون زمانه ما غلطه!!! باعث میشه زنتو زیادی لوس کنی و خودت هم ناخواسته عصبی و عصبی تر بشی!
    (من لوس و پروقع بودم (چون خودش منو به اشتباه، بد بار آورده بود ) و اونم مثله یه آتش فشان تمامه خشمش رو میریخت رو سره من) عینه شما
    این قدر زدیم تو سره همدیگه که به طلاق رسیدیم و خداحافظی کردیم تا روز دادگاه همدیگه رو ببینیم!!! (دقیقا مکان فعلیه شما)
    مدتی مونده بود تا روز دادگاه، اینقدر تنها بودم که لوس بازی و گذاتم کنار و فکر کردم و فکر کردم اشتباهاتمو فهمیدم و اینکه چقدر دلم میخواست تا یه شانسه دیگه داشته باشم برای درست رفتار کردن...
    این مدت جدایی و فکر از یه دختره لوس و پرتوقعی مثله من که انتظار داشت شوهرش همش بهش تعظیم کنه !! و همیشه پشته پدر و مادرش قایم میشد و همه چیز و سره شوهرش میشکست، یه دختره قوی ساخت که میتونه عصبانیت های آتش فشانیه شوهرش رو کنترل کنه!!!!!!! و کم کم به اشتباهاتم جلو پدر و مادرم هم اعتراف کردم و الان خدا رو شکر میکنم
    میخوام بهت بگم این رفتنش خیلی به نفعتون شده
    به عنوان کسی که راهه پیشه روی شما رو قبلا رفته تجربیاتمو بهتون میگم
    چند تا کار بکنید تو این روز ها
    اول اینکه رو خودتون مسلط شید و فکر نکنید اگه بره میمیرید و دست و پا بزنید تا برش گردونید چون همه چی 100 برابر بدتر میشه خدای نکرده
    دوم اول خودتون رو بسازید فکر کنید اون عوض بشو نیست یاد بگیرید چجور با این اخلاقش بسازید
    طبقه چیزایی که گفتید زنتون مجذوبه قدرته یعنی تحریکتون میکنه تا بزنیدش و بعد میره برای خانوادش مظلوم نمایی میکنه
    و اون ها هیچ وقت باور نمیکنن که دختره مظلومشون هم توی این کار مقصره ! اول باید خودت باور کنی که هیچ دختری طلاق رو دوست نداره مگراینکه خانومه خوبی نباشه که خدا رو شکر خانومه شما زنه زندگیه و طبقه چیزایی که تو دفتر خاطراتش نوشته ، مسئله خیلی ساده تر از چیزیه که فکرشو بکنی
    خودت رو بزرگ کن به این فکر کن که اون عاشقه قدرته !! پس وقتی گفت طلاق... اگه گریه کنی و بگی نهههههههه دیگه تو نظرش قدرتمند نیستی
    با یه جمله تیر رو به قلبش بزن و بگو
    طلاقت نمیدم و از خونه برو بیرون یه قدمی بزن و برگرد درحالی که میوه خریدی ... تا بفهمه اصلا تو زندگیت خللی وارد نشده و تو مطمئنی که طلاقی در کار نیست چون حقه خودته و نمیخوای از این حقه خدادادیت استفاده کنی
    مثلا وقتی میبینی جاشو جدا کرده بگو : هر وقته شب که مشکلی داشتی بیا منو بیدار کن اشکالی نداره !
    حرفات رو با قدرت بزن چون زنت مجذوبه قدرته دلش میخواد همون طور که باباش اونو از چنگه تو در آورد تو هم همین کار و بکنی اما متوجه نیست که زندگی رمان نیست و این کار باعث کدورته خانواده ها میشه
    شوهره من بعد از اون مدت دوری به خونه ما اومد و گفت طلاقی در کار نیست و از این به بعد باید اون جور که اون میگه زندگی کنیم البته الان هم تا حدی حرف حرفه منه چون یاد گرفتم چجوری دلش رو به دست بیارم و با ظرافت های خدادادیه زنونه حرفم رو به کرسی بنشونم و این طوری هم اون راضی تره هم من !!!
    تا وقتی که از قهر کردنش بترسی باید بهش باج بدی
    و اینو بدون که طلاق گرفتن به همین سادگی نیست و خیلی دنگ و فنگ داره و هیچ دادگاهی به این راحتی طلاقش نمیده تازه اگه بفهمن اونم شما رو زده که چهار تا چیزی باره خودش هم میکنن و اگه شما راضی به طلاقه توافقی نشی اینقدر باید تو دادگاه بره و بیاد که مطمئنا پشیمون میشه البته با تجربه من انشالله اصلا کار به این جاها نمیکشه و فقط داره عشقه شما رو محک میزنه و امتیاز بگیره و خودش نمیدونه که چقدر به ضرره زندگیشه پس طلاق توافقی = هرگز
    این مدت اصلا سراغش نرو و هیچ پیغامی نده بذار فکر کنه و بعد یه مدت یه قرار خونوادگی بذارید و سنگاتونو وابکنید و ازش خواهش نکن که برگرده بگو(( که حاضری گذشته ها رو فراموش کنی به شرطی که یه شیوه جدید و بزرگونه تری رو برای رفتار و زندگیه با هم انتخاب کنید ! بگو : شاید علاقه زیاده تو اونو کلافه کرده و به اینجا برسونه و الان بیشتر رو خودت مسلط شدی و رشته زندگیت دستت اومده بیشتر ازین صلاح نیست که زندگیشو ول کنه !))
    تا جایی که تو ذهنم بود برات نوشتم امیدوارم به درد بخوره
    پس تا وقتی کامل کامل رو خودت مسلط نشدی هیچ کاری نکن اما دورادور سراغشو بگیر و جویای حالش باش
    بی تعارف بگم زنت باید یه ذره بترسه !! اما زیاد نترسونش چون من کاملا نمیشناسمش و نمیدونم چه عکس العملی نشون میده و منو اون یه آدمه جداییم شاید تمامه چیزایی که گفتم براش نتیجه معکوس بده
    اما تنها راهه حل مشکله شما خود سازی و قوی تر کردن وجهه ات تو خونه است

    زنها نباید فکر کنن که فقط باید ناز کنن و شوهرشون بخره ! و تا وقتی جایگاهه شوهر رو توی خونه نفهمه مشکل حل نمیشه
    توکل به خدا
    موفق باشید

  2. 9 کاربر از پست مفید عصرا تشکرکرده اند .

    عصرا (چهارشنبه 31 فروردین 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.