مرسی از gh.sanaعزیز
دیروز رفتم باران رو از خونه مامانم آوردم ولی انقدر اونجا بازی کرده بود که تا همسرم برسه بیهوش شده بود
همسرم تا اومد یه راست رفت تو اتاقش و بوسیدش بعدشم گفت درسته که شلوغ می کنه ولی وقتی نیست دلم میگیره
از این حرفش خیلی خوش حال شدم آخر شب گفت من کار دارم توبرو بخواب خوابیدم 5 صبح بلند شدم دیدم همسرم اصلا نخوابیده و هنوز داره کار می کنه
براش یه چایی آوردم گفتم اینجوری از پا در میآیی بخواب یکم
گفت الان تمرکز دارم کارم داره خوب پیش میره خسته بشم ولش می کنم
gh.sanaعزیز تو راست میگی من زندگیه قشنگی دارم و باید قدرشو بدونم
همین دردودلایی که گاهی با شما می کنم کلی آرومم می کنه
ممنون از همه
امیدوارم این آرامش همسرم پایدار باشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)