مردم سالاري - محمدامين شريفيد ( کارشناس ارشد روانشناسي باليني)-
افسوس، ما خوشبخت و آراميم
افسوس، ما دلتنگ و خاموشيم
خوشبخت، زيرا دوست مي داريم
دلتنگ، زيرا عشق نفرين است
فروغ فرخزاد
تقريبا در سراسر جهان و در همه کشورها و فرهنگها ديده شده که شيوع اختلا ل افسردگي در زنان دو برابر مردان است. طبق فرضيه هاي ارائه شده دلا يل اين تفاوت عبارتست از تفاوتهاي هورموني، اثرات زايمان، تفاوتهاي ميان فشارهاي رواني - اجتماعي زنان و مردان و تاريخچه يادگيري رفتارهاي اجتماعي ولي در اين جستار کوتاه دليل اين تفاوت را از زاويه اي ديگر بررسي مي کنيم.
چشم برتر اخلا قي
زماني که زنان افسرده از خود باختگي و حزن شان صحبت مي کنند، دو گانگي «خود» در آنها کاملا مشهود است. اين دو پارگي شخصيت، زماني که زنان هنگام صحبت کردن از ضمير اول شخص مفرد به سوم شخص غايب منتقل مي شوند، کاملا محسوس است. صداي «اول شخص مفرد» که براساس تجربه و مشاهده است چنين مي گويد: مي خواهم، مي دانم، مي بينم، احساس مي کنم و فکر مي کنم. اساس عقايد و ارزشهاي اول شخص مفرد تجربي است چرا که ناشي از مشاهده و تجربه است. به اين مفهوم صداي اول شخص اصالت داشته و حقيقي است; روانشناسان اين را «من» يعني خود حقيقي مي دانند.
صداي ديگر اين گفت وگو، با زبان اخلا قي، هدفمند و ارزشي صحبت مي کند; او عباراتي چون نبايد، نمي توان، مي بايستي و غيره را بکار مي گيرد. او روي سخنش با «خود» است. درست مثل مفهوم «فراخود» روانکاوي (وجدان آن آمرانه صحبت مي کند)، احساس برتري نسبت به «من» دارد.
روانشناسان اين صداي سوم شخص مفرد را چشم برتر (eye-over) اخلا قي و فرهنگي مي نامند; به اين دليل که عمدتا ناظر و مراقب بوده و کيفيتي اخلا قي دارد.
«چشم برتر اخلا قي » ماهيتي پدر سالا رانه دارد و شايد به همين دليل زنان را بيش از مردان به سمت انتقاد از خويشتن و افسردگي سوق مي دهد. زماني که رفتارها و احساسات زن از «بايدهاي اخلا قي» فاصله مي گيرد، اين چشم برتر متوسل به سرزنش او مي شود. چشم برتر اخلا قي در رابطه با خود شکوفايي و خود ابراز گري سخت گير و تنگ نظر بوده و مدام زن را به باد انتقاد مي گيرد.
از آنجا که قضاوت چشم برتر اخلا قي از حمايت کلي «ذهن جمعي جامعه» برخوردار است، به همين دليل به راحتي ديدگاههاي «من اصيل» زن را تحت الشعاع قرار داده و آنها را به حاشيه مي راند.
چگونگي قضاوت فردي زن و انتخاب هايش در رابطه با افسردگي پراهميت است. تجزيه و تحليل اين دوگانگي شخصيتي مي تواند راهگشا باشد. فرهنگ غالب در برابر «من واقعي » زن قد علم کرده و نمي گذارد که آگاهانه راه خويش را برگزيند. زن گاها بين حقايق تجربه شده خويش و فرامين فرهنگ غالب گم مي شود. زماني که پيوندي (ازدواجي) با مشکل مواجه مي شود، فرهنگ آمر فعال شده و در اين مقطع زماني با تحکيم و تغير بيشتري به زن مي گويد که مبادا از چار چوبهاي تعيين شده پافراتر بگذارد.
بدين گونه است که پيوسته «من اصيل» زن، ضعيف و ضعيف تر مي شود. چشم برتر اخلا قي پيوسته بايدهاي اخلا قي را به گوش زن خوانده و اعتماد به نفس و عزت نفس او را هدف گيري مي کند.
عشق، ارتباط، افسردگي
انسان مي بايست از بين دو شق عشق، دست به انتخاب بزند. عشقي زنانه، مادرانه، شوهر مدارانه و نوع دوستانه و عشقي خود مدارانه، يعني نيل به موفقيت و جاه طلبي فردي، ولو به قيمت زير پاله کردن ديگران. زني که با چنين موقعيت و برزني رو به رو شود روشن است که گم گشته مي شود. اين دوگانگي بي پايه تعاريف پدر سالارانه عشق زنانگي، يا موفقيت و کاميابي مردانه، يعني قرباني کردن خود يا ديگري موجب مي شود که زنان در حدود و ثغورش محدود و محبوس مي شوند. اگر اين مشق ها (آلتر ناتيوها) موجب آسيب خود يا ديگري شود، بدون ترديد زنان آلتر ناتيو اول را انتخاب مي کنند تا مبادا توسط خود يا ديگران هيولا يي خودخواه، بي عاطفه و سنگدل خوانده شده و محکوم گردند. صورت ديگر اين است که اساسا زنان از خير پيوند جويي گذشته و بدين سان فرديت خويش را حفظ کرده و به سوي خلا قيت و بالندگي سير کنند.
زنان افسرده پيوسته از اين دو مقوله (فرو دستي ارتباط و اصالت جويي انزوا) حرف مي زنند.
يا زن بايد خواسته هاي شکوفا کننده اش را ناديده گرفته و وارد ارتباط شود يا اگر به دنبال احساسات و خواسته هاي خودش باشد، از عشق و محبت شوهرش محروم خواهد شد. اين ناهمخواني ها و تعارضات در يک پيوند، موجب مي شود که فرد از يک خود يکپارچه بهره مند نباشد و چنانچه زني به خود باختگي تن دهد، افسردگيش از نوع «وابستگي» خواهد بود. او فرديت خودش را قرباني خشنود کردن شوهرش کرده تا بودن او را در ارتباط تضمين کند. زماني که در برابر اين معيارهاي تحميلي عصيان مي کند افسردگي او از نوع « مبارزه طلبانه و پرخاشگرانه» است.
استقلا ل و آزادي عمل مردان و نياز پيوند جويي زنان با مردان سبب مي شود که حق انتخاب براي زنان باقي نماند. اين موقعيت سبب مي شود که بتوانند رابطه مطلوب و دلپسند برقرار سازد، نه اينکه خود اصيل خويش را پرورش دهد. اين به دام افتادگي را فرهنگ غالب مردگرا سبب گشته و نهايتا بستري جهت افسردگي زنان فراهم مي گردد.
ريسک فاکتورهاي افسردگي زنان
تفاوت هاي زنان و مردان در چگونگي پردازش اطلا عات جهان و فرآيندهاي فکري منجر به بروز تعدادي عوامل خطرساز (ريسک فاکتور) به ضرر زنان مي شود. اين عوامل خطرساز که از دوران نوجواني پديدار مي شوند و در افسردگي زنان نقش قاطع دارند به شرح زير هستند:
1- دختران- در قياس با پسران همسال خود- نه تنها از صراحت و جسارت کمتري برخوردارند، بلکه در پرسش نامه اي که «توانايي هاي رهبر شدن» را مي سنجد نمره کمتري ميآورند.
2- دختران بيش از پسران- هنگام افسردگي- به مقابله با افسردگي به وسيله « نشخوار ذهني» (coping ruminative) مي پردازند. منظور از اين سبک مقابله اين است که دايما به نشانه هاي افسردگي خود توجه مي کنند و احساسات ناخوشايند مثل غم و نااميدي را در ذهن خويش مرور يا نشخوار مي کنند.
اين سبک مقابله با افسردگي يعني تمرکز دايم بر اتفاقات و احساسات ناخوشايند نه تنها افسردگي را بهبود نمي بخشد; که به آن دامن مي زند. درمقابل، پسران و مردان براي مقابله با افسردگي خود را کاملا معطوف به امور خوشايند و مسايل غير از احساسات ناخوشايند مي کنند مثل فعاليت هاي ورزشي يا تماشاي تلويزيون.
3- دختران کمتر از پسران پرخاشگري فيزيکي و کلا مي از خود نشان مي دهند; همچنين در تعاملا ت گروهي کمتر نقش غالب و محوري دارند. همين مسئله منجر به عدم ابراز وجود- که براي مقابله با افسردگي ضروري است- مي شود.
مردان بيشتر عمل گرا هستند و زنان حالت گرا. براي مقابله با افسردگي زنان مي بايست بيشتر عمل گرا باشند به اين معني که به جاي تمرکز بر حالا ت ذهني ناخوشايند به «اعمال و فعاليت هاي» جسمي گريز بزنند. ورزش، رويگرداني حواس و رفتن به مهماني فعاليت هايي عمل گرا هستند.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)