[align=justify]سلام،
shad عزیز، با اجازه فرشته مهربان می خواستم ازت خواهش کنم یک مقدار بیشتر در مورد مطالعاتی که کردی صحبت کنی. اطلاعاتی که نتیجه ش این می شه که انسان خودش زندگش روی زمین رو انتخاب کرده، پدر و مادرش رو انتخاب کرده، و ...
من منتظر هستم که در این مورد بشنوم، ولی تا اون موقع نظر خودم رو بنویسم:
کلمه "انتخاب" ارتباط مستقیمی با مغز و قوه استدلال داره. بنابراین تا زمانیکه انسان "مغز" نداشته، نمی تونسته انتخابی هم داشته باشه. و مغز با تولد به انسان داده می شه. یعنی ورود انسان به زمین، و خانواده ای خاص جزء انتخاب های او نمی تونه باشه.
و خلقت انسان هم از همین قانون پیروی می کنه. من قبل از خلقتم اصلا وجود نداشتم که بخوام در مورد انسان یا قورباغه شدن تصمیمی بگیرم! اصلا نمی دونستم انسان چیه و قورباغه چیه که بخوام انتخاب کنم. و مغز هم نداشتم که بخوام "آگاهی" داشته باشم.
یعنی کسیکه من رو "هست" کرد، قبلا ازم نپرسید که می خوای هستت بکنم یا نه؟ چون من قبل از هستی یافتن که "وجود نداشتم" که اون بخواد سوالی ازم بپرسه.
من در جریان آفرینش هم "جبر" می بینم و هم "اختیار". و این دو رو اصلا متناقض هم نمی دونم. بنابراین در زمینه روانشناسی با پست اول فرشته مهربان، و پست مدیر همدردی هم موافقم.
اما در مورد پست دوم فرشته مهربان، اگر اجازه پرسش داشته باشم، این سوال برام مطرح شده که اینکه "پرورنده" ما "او" ست، چه ارتباطی به این داره که در این پروردن اختیار ما رو در نظر گرفته باشه؟
حداکثر چیزی که می شه گفت اینه که او ظرفیت ما رو برای انسان شدن در نظر گرفته، اما بر این اساس نمی شه گفت که میل و رغبت ما رو در نظر گرفته! اصلا وقتی ما نبودیم، چطور می تونستیم به چیزی مایل باشیم یا نباشیم؟
البته منظورم تایید اشخاصی نیست که این عدم اختیار رو دلیل موجهی برای خروج از موازین انسانی، و بی توجهی به هدف خلقت در نظر می گیرند! چون اونها منکر ذات هستند. بلکه منظورم درک درست مفاهیمه. یعنی این قسمت از قرآن که شما آوردید رو در مفهوم می پذیرم و خودم هم بهش ایمان دارم. اما این جمله رو توجیه اون چیزی که شما می خواید اثبات کنید نمی دونم.
این جمله به "عهد" اشاره داره. (عهد کلمه انتخابی منه. شاید اگه شما دقت کنید کلمه مناسب تری رو جایگزینش کنید.)
در مورد معنای "عهد" فکر می کنم با مثال بهتر بتونم منظورم رو بیان کنم:
مثلا عهدی هست بین جسم ما و "خاک". به این معنا که عناصر تشکیل دهنده جسم ما، همون عناصر تشکیل دهنده خاکه! این یعنی "عهد"ی که بین جسم و خاک هست. حالا عهدی هست بین من و "ربّ" م. کسی که من رو در وجود خودش پرورد! و من از او هست شدم. و این عهد به معنای یکی بودن ذات من با ذات اوست. و کلمه "یادآوری" به معنای یادآوری کردنی که در زندگی روزمره باهاش مواجهیم نیست!
در ضمن در مورد جمله دومی که از قرآن آوردید، شما ازش اینطور استفاده کردید که نبوت نشونه اینه که ما در این عالم رها شده نیستیم! البته من هم موافقم که رها شده نیستیم، اما دلیلش نبوت نیست.
ترجمه فارسی اینه نه اون چیزی که شما آوردید:
یادآوری کن جز این نیست توئی یادآوری کننده.
و این به این معناست که تو "فقط" یک یادآوری کننده ای. نه اینکه "تنها" یادآوری کننده تو هستی!
هرذره ای از این عالم یادآوری کننده ست! اتفاقا این جمله داره به کمرنگ بودن نقش نبوت اشاره می کنه.
[/align]








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)