به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 42

Threaded View

  1. #2
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: **یاد باد آن روزگاران , یاد باد**



    یادمه اولین بخشی که پامونو به عنوان کارآموز توش گذاشتیم...بخش ارتوپدی(شکستگی ها)بود...تا از در وارد شدیم یه بوی خیلی بد تمام راهرو برداشته بود ...اصلا باور نمی کردم بتونم اون بوها رو روزی تحمل کنم ولی امروز که سالها از اون روزای اول می گذره مشامم به همه بویی عادت کرده....
    همه بو از تخت 1 بود من که حاضر نشدم حتی پامو داخل اتاق بذارم...دوستم که دختر خیلی خوبی بود گفت من قبول می کنم اون تخت مال من باشه...ظهر دیدیم حال دوستم خیلی خرابه..برامون از تخت 1 گفت ..اینکه یه جوان 30 ساله هست که در حین کار کردن برق گرفته بودش و تمام 4 دست و پاش سوخته بود.....اینکه زنش با دو تا بچه اش تو این 2 ماهی که بستری بوده حتی یکبار بهش سر نزدن و این که این آقا اونقدر ناتوانه که وقتی اشک می ریخته هم کسی نبوده تا اشک هاشو پاک کنه.....
    به هر صورت دوست ما هر روز 2-3 ساعت پانسمان 4 دست و پای اون اقا رو عوض می کرد و این در حالی بود که ما حتی یکبار نرفتیم چهره اون مرد رو ببینیم..
    نه نه خدایا اصلا امکان نداشت بتونم به اون دست ها و پاها نگاه کنم ..دستها از ارنج و پاها از زانو سوخته بودن و تمام ماهیچه و عصب و شریان و وریدها بیرون بود و وای خدایا شکرت!!!!
    این اولین چیزی بود که توی ذهنم چرخید ..آدما با دیدن این تصاویر اولین چیزی که یادشون میاد تشکر از خداست ...پس شما هم اینکار و بکنید....
    به زور استادمون برای دیدن این مریض رفتیم..چهره ای که بعد گذشت این سالها هنوز هم از یادم نمی ره...چقدر نا توان بود ولی امیدوار..اینو میشد از برق چشماش فهمید....
    نیلو55 گرامی برای پزشک شدن باید بتونی تحمل کنی که قلبی از سنگ داشته باشی ....نه نه نه......
    سنگ نه برای اینکه اشک نریزی ...برای اینکه بتونی با جرات کارهایی رو انجام بدی که کمتر کسی میتونه انجام بده....
    دیدن صحنه هایی که تا عمر داری از یاد نمی بری و تصویر اون مرد جز اولین تصاویر دنیای پزشکی من بود که ماه بعد هر چهار دست و پاشو قطع کردن!!!!!!
    زنش آخر همون ماه ازش جدا شد ومن چقدر فکر کردم که اگر من بودم یا هرکدوم از ما در این شرایط چکار می کرد؟

    پس بازم با صدای بلند باید بگیم ..خدایا به خاطر همه چیز شکرت....شکر.....






    (( این عکس ها نمونه ساده ای از اتفاقی بود که برای اون مرد افتاده بود..نمونه قابل درمانش به خصوص برای نیلو که می خواد تصمیم بگیره....))

  2. 10 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (دوشنبه 23 شهریور 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ،،اخلاق و عادات بد روزمره من ،،یه روزمرگی بیخود
    توسط ARAM-ESH در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 مرداد 93, 16:33
  2. مشخص نمودن میزان اضافه وزن یا کمبود وزن(bmi)
    توسط keyvan در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 تیر 91, 14:02
  3. همسرم روزه نمیگیرد چه برخوردی با او داشته باشم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه 09 مهر 90, 14:57
  4. نظر در مورد وزن همسر
    توسط sina.sina11 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مرداد 90, 04:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.