به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 108

Threaded View

  1. #14
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    دوستای خوب و مهربونم ... نمیدونم چی بگم، من نیاز دارم به خودم مسلط بشم و متاسفانه همسرم به هیچوجه این نیاز من رو نمی فهمه، به هیچوجه نمیبینه که من دارم خفه میشم!! امروز رفتم مجدد برای سیم کارتم اقدام کردم، دیروز رفتم پیش خواهرش یه چند روزی تهران هستن، شب اونجا موندم... مثل دیوونه ها یه دفعه دیدم جلوی خونه اونها هستم، فکرمی کردم از چیزی خبر نداره، ولی دیدم خودش پای صحبت رو کشید وسط... فهمیدم همسر من هیچ چیزی برای پنهان کردن باقی نذاشته، از شوخی ها تا بحث هایی که بینمون بوده حتی اون چند باری که منو به قصد کشت زده رو برای همه تعریف کرده... خواهرش میگفت باید باهاش کنار بیای، اون از بچگیش همین شکلی بود!! حتی منو که ازش 10 سال بزرگترم چند بار کتک زده!! فکر جدا شدن ازش نباش چون میدونم حاضره تو رو بکشه اما ازت جدا نشه!!
    به خواهرش گفتم که فرصت میخوام، میخوام خودمو پیدا کنم، با این شرایط روحی نمیتونم باهاش زندگی کنم..
    نه آقای مدیر اون اگه بفهمه که من رفتم پیش مشاور، اگه از این سایت بویی ببره...!! نمیدونم یه آدم تا چه حد میتونه ...... بهتره چیزی نگم..
    من الان یه سر اومدم خونه که یه سری وسایلم رو بردارم، قراره بازم برم خونه خواهرش، نمیخوام خانواده خودم (خواهرام) از این قضیه چیزی بفهمن البته میدونم که شک کردن اما نمیخوام فعلا شکشون به یقین تبدیل بشه... میدونم که الان پدر و مادرم هم نگرانم هستن...
    من باید این زندگی رو بسازم.. جز شما کسی رو ندارم که بهم کمک کنه، بهم بگین چی کار کنم؟ سربسته نگین شفاف و روشن بگین من الان مغزم کار نمی کنه، اصلا نمیفهمم دور و برم چی می گذره! باورتون میشه از وقتی که فهمیدم مادرم فوت شده نتونستم یک قطره اشک بریزم! حتی توی مراسم مادرم نمیتونستم گریه کنم.. شاید اگه بتونم گریه کنم حالم بهتر بشه....
    ...


  2. 8 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (یکشنبه 23 خرداد 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.