با درود؛ستاره گرامی، نخست آنکه:سرکار از از کجا اینقدر مطمئنید که بنده با مادرم زندگی می کنم تا جهت غذا به ایشان وابسته باشم!!!!!!!! دوم آنکه:بنده این سبک نگارش شما را نمی پسندم و لحن تمسخر آمیز شما را سبک می شمارم؛سرکار یا احساس می کنید در پاسخ من باید با چنین لحنی و خودمانی پاسخ گویید و یا آنکه خود را با این جانب صمیمی می انگارید که هر دو از دید بنده مردودند!!در هر حال برای سرکار متأسفم و به همین دلیل خود را ملزم به ادامه این گفتگو،دستکم با شما و شمایانی همانند شما نمی بینم(می دانم که باز تهمت نشنیدن گفته های دیگران یا دل نازکی بر من وارد می آید و اگر هم نه،حداقل باور دارم اینچنین می پندارید)؛تنها یک چیز می گویم و آن این است که:مگر من دستم یا پایم اینجوری است که شنا نکنم یا بلد نباشم!!من نه تنها شنا بلدم که در جاها و دریاهای ژرفی از جنس آن که دانید و دانم شنا کرده ام و هم کرال سینه بلدم و هم کرال پشت!!! و این غوطه وری وه که چه بسیار هم لذت بخش بود!!!(هرچند که تا این لحظه بنا به برخی جهات آن را کتمان می کردم) و اما راجع به *همان خانمهایی که در اطرافم هستند و حجاب ندارند*هم بگویم که من به این امر **افتخار**می کنم که آنان( نزدیکانم) چنین هستند و اگر هم روزی همراهی در زندگی برگزینم،صددرصد همینگونه خواهد بود؛و از شما طاهره فرزانه و نازی اندیشمند،بخاطر همدلی نابتان،بسیار سپاسگزارم؛؛؛بدرود.