به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 02 دی 90 [ 14:23]
    تاریخ عضویت
    1387-11-14
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    3,213
    سطح
    35
    Points: 3,213, Level: 35
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    10
    تشکرشده 10 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    خط خطیهای آقای مجهول

    سلام .

    یه روز آقای مجهول بود و کاغذهای طفل معصوم . خودکار عموما دیکتاتور بود . اون کاغذها هم طبق معمول توسری خور . من مینوشتم و خودکار پزش رو میداد و کاغذ هم که انگار به این زندگی نکبتبار دیگه عادت کرده بود حرفی نمیزد . اصلا کارش که حرف زدن نبود . یه روز صف کاغذها به ستوه اومدند و علیه خودکار شکایتی تنظیم کردند . دلم براشون سوخت . اونقدر جوهر خودکار رو فشردم تا قطره ی آخر . از اون پس دیگه با خودکار نمینویسم .... گفتم :
    اگر نوشتن دردناک است تقصیر نوشتن نیست ، مقصر درد است . خودکار هم تبرئه شد ...

    من خود بارانم

    من چه بیهوده چه مبهوت غزل ساخته ام
    وندرین ظلمت شب هستی خود باخته ام

    من چه بیهوده به روی نفس باغچه ی خانه ی مان
    بذری از دلخوشی زودگذر کاشته ام

    من مثال خورشید ، من مثال یک ابر ، من مثال دریا ، من مثال شب مهتابی عید ،
    یا مثال یک کاج ،
    تک و تنها و غریب
    یا مثال یک بید ، سخت لرزنده ی بیم
    یا مثال گل سرخ
    همه پر پر به زمین
    من خود بارانم

    هیچ باران دیدی ، که ببارد به افق صبحدم آغاز کند ؟
    من دیدم . من خود بارانم

    هیچ باران دیدی ، که ببارد به زمین غنچه ی دل باز کند ؟
    من دیدم . من خود بارانم ...

    هیچ باران دیدی ، که شبی طوفانی ، پنجه ی ظلمت شب را شکند ، هلهله آغاز کند
    من دیدم . من خود بارانم .

    هیچ باران دیدی ، برهوت دل دلسوخته ای را تر و مرطوب کند
    من دیدم . من خود بارانم .

    هیچ باران دیدی ؟ به فضای سیه خسته ی شب پنجره ای باز کند
    من دیدم . من خود بارانم .

    هیچ باران دیدی ، که به چشمان امید عاشق روشنایی بخشد ؟
    من دیدم . من خود بارانم .

    هیچ یادم نرود ، نام باران پاک است ، روح باران تازه ، تن باران شفاف ،
    و صدای عاشق
    و صدای باران
    و صدای پر مرغان بهار
    و شکوفایی یک باغچه ی خوشبختی ...

    من خود بارانم

    هر چه بر شیشه ی این پنجره ها کوبیدم ، پنجره باز نشد !
    کسی احساس مرا درک نکرد
    هیچکس نام مرا دوست نداشت
    همه از سردی مرطوب تنم ترسیدند ...


    پنجره را بگشا :
    شاید اینبار به روی باران پنجره باز شود ، قصه ای آغاز شود ...



    ( سروده ی آقای مجهول ، نقل و کپی در سایت دیگری مجاز نیست و متعلق به سایت همدردی است ).

    خط خطیهام رو در این تاپیک مینویسم ...

  2. 10 کاربر از پست مفید آقای مجهول تشکرکرده اند .

    آقای مجهول (شنبه 26 فروردین 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.