سلام به همگی
من که دیگه از این خواستگار اومدن و رفتن و اصلا هیچ ربطی به هم نداشتن واقعا کلافه شدم. دارم با خودم فکر می کنم دیگه هیچ کسی رو که ندیده و نشناخته به هم معرفی می شیم به خونه راه ندم.آخه وقت و بیوقت، شب امتحان، یه هفته مونده به کنکور... دیگه خستم کردن!
به نظر من ازدواج یه دلیل می خواد و اون اینه که بخوای با کسی که دوسش داری زندگی کنی و وقتی من الان هیچ کسی رو ندارم چه لزومی داره خودمو درگیر یک سری مسائل کنم؟!
اگه قراره بهم واژه سربار اطلاق بشه خب سربار بابام باشم خیلی بهتره تا یه غریبه!
و اگه قرار باشه هیچ حقی از خودم نداشته باشم و باهام مثل یه اسیر رفتار بشه نه یک انسان آزاد ترجیح می دم تنها بمونم برای همیشه و اگرم خواستم مستقل شم با یکی از دوستای صمیمیم که اونم تو دوران عقد شوهرش بهش خیانت کرد و از هم طلاق گرفتن یه خونه کوچیک میگیریم و با هم زندگی می کنیم. هم همدیگرو خیلی خوب درک میکنیم و هم مطمئنم که مشکلی با هم نداریم چون قبلا 1 ماه با هم زندگی کردیم.
با همدیگر هم راحت کنار میایم چون هیچ کدوم خودشو بالاتر نمی بینه و کارای خونه و بیرون خونه رو هم باهم راحت تقسیم می کنیم چون لزومی نداره حتما یکیمون بیرون و یکیمون تو خونه بمونه و اگر خواستیم کاری انجام بدیم با هم مشورت می کنیم و لزومی نداره از هم اجازه بگیریمو....
حالا شما بگین چه لزومی داره آدم ازدواج کنه مخصوصا یه دختر که با ازدواج خیلی چیزها رو از دست میده و برای چیش هنوز برای من یکی مشخص نیست.
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)