سلام .من خارج از ایران زندگی میکنم.الان 40 روزی است همسرم از خانه رفته و من جهنم را در زندگیم تجربه میکنم.ما 4 ساله پیش با هم ازدواج کردیم و بچه هم نداریم.من زندگی سختی برای او درست کردم واز این بابت دارم زجر میکشم.من تحملم نسبت به سختی کم بوده و در سختیها که در این 4 سال بیش از حد در زندگیمان وجود داشته ,او را ازار داده ام.من در دعوا ها به او بی احترامی کرده ام و گاهی او را زده ام و بیش از حد به جای او تصمیم گرفتم واو را محدود کرده ام.ولی عاشقانه او را دوست داشته و دارم و هر موقع در زندگیمان مشکلات کم تر بوده با تمام وجودم به او محبت کردم و عشق ورزیدم.اونم تو این زندگی ایراداتی داشته .اونم تو دعوا ها هیچ وقت کوتاه نمیامد و با جیغ زدنهای زیاد من را از کنترل خارج میکرد .و از اول هم خیلی سرد بود وهیچ چیز خوشحالش نمیکرد.من از کارهایی کردم خیلی پشیمانم و زنم و زندگیم را خیلی دوست دارم و فقط یک شانس برای جبران میخواهم ولی اون حاضر نیست ومیگه تو این 4 سال خیلی شانس داشتی وهدر دادی. ولی اون تا الان از پیشم نرفته بود که من کارهای خودم را ببینم و پشیمان بشم و خواهان یک شانس اخر باشم ولی اون قبول نمیکنه.ما تو این 6 هفته که زنم رفته تفریبا هر روز تلفنی با هم ارتباط داشتیم و 3/4 بار هم دیگه رو دیدیم.تو 4 هفته اولش فقط من زنگ میزدم وازش خواهش میکردم منو ببخشه ولی اون با پرخاش جوابم رو میداد و سعی میکرد با حرفهایش منو ازار بده ولی تو این 2 هفته اخر پرخاشش یک کمی کمتر شده ولی فقط میگه من دیگه حاضر نیستم با تو زندگی کنم وطلاقم رو میخواهم بگیرم و تو منو باید فراموش کنی .ومیگه من میخواهم تنها زندگی کنم واگر پشیمان شدم برمیگردم.و سعی میکنه من رو با حرفهایش تحریک کند که فکر کنم شخص دیگری میخواهد بیاید در زندگیش.خیلی عصبی شده و تو حرفهایش تعادل ندارد.به حرف خانواده من اهمیت نداد که منو ببخشه و خانواده خودش هم میگویند که خودش باید تصمیم بگیره.
خواهش میکنم منو راهنمایی کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)