دوست پسر من سالم ترین پسری است که تا با حال دیدم . حتما مسایل جنسی هم هست ولی مهم اینه بیشتر از من مذهبی است و از حزفش هم فرار میکنه. اصل رابطه ی ما حول درس من و دانشگاه اون و کمک به هم میچرخه .
من اینقدر دختر ساده و احمقی هستم که هیچ کس فکر اینکه دوست پسر داشته باشم را هم نمیکنه . دوست پسر داشتن من هم داستان جدایی دارد . من هیچ وقت اهل خلاف نبودم . این چیزا هم واسم بی معنی بود ولی اشتباه چند نفر از والدینم ... بی هدف به سمت این مساله رفتم ولی وقتی کار اشتباهم را فهمیدم که دیگر دیر شده بود . حالا دیگر احساسی که بوجود آمده بود ، مانع قطع رابطه میشد !
علاوه بر این هر شرط و شروطی میذاشتم دوست پسرم قبول میکرد. دیگر خبری از اون پسر مغرور و سنگ اولیه نبود و شاید حتی احساسش توی این رابطه خیلی بیشتر از من بود . من چند وقت پیش تصمیم جدی به اتمام این ماجرا گرفتم تا بهتر درس بخوانم و خودم را کاملا آماده کردم اما به هر روشی روی آوردم نشد . گفتم میخوام برم خارج از ایران گریه کرد ! گفتم درس دارم . گفت مگه تا حالا مانعش بودم ؟ راست هم میگفت . همیشه کمکم بود !.گفتم خانواده ام نمیذارن ، تا هشت ماه تحمل کرد که همدیگر را نبینیم. گفتم بهت خیانت کردم ،منو بخشید و قول گرفت که دیگر نکنم . ولی هرچه گفتم بیا تمومش کنیم گفت: تو شاید بتونی ولی من دیگه نمیتونم . میخوای اذیتم کنی ؟ . جدا اذیتش هم کردم تا زده بشه ولی هربار میگفت : تو اذیتم کن ولی من نه حالا ، هیچ وقت این کار را نمیکنم .
متاسفانه اون پسر طوری خودش رو توی این رابطه باخته که غرور براش بی معنی شده . بر خلاف من ! اگه بی احساس بی احساس هم باشم ولش نمیکنم.تقصیر من است که او گرفتار شده! در ضمن من به اون مدیونم . اگه اون نبود شاید خیلی خطاها میکردم ! پسری که توی بحرانی ترین مراحل زندگی من که حوصله ی خودم را هم نداشتم ، مرا تحمل کرد و یک لحظه عقب نگرفت ... به خدا رفتارهایی با او کردم که اگر خودم بودم ، تا حالا طرف مقابلم را ترک کرده بودم ولی تحمل او بر خلاف اوایل خیلی زیاد شده. من هیچ کاری نمیتونم بکنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)