سلام
حدود 3 سال است که با نامزدم آشنا هستم.. به همدیگه خیلی علاقه داریم و واقعا تا به حال مشکلی با هم نداشتیم..
اما الان چرا مشکل داریم.. مشکل هم خانواده اون هستن.. اول اینکه من تا 2 سال اول نمی دونستم که خانواده مذهبی دارن.. چون نه من و نه خانواده ام مذهبی نیستیم یعنی جلوی محرم و نامحرم یه جوریم، بدون روسری و لباس کاملا ساده و پوشیده.. خانوده اون دو سال به خاطر اینکه من روسری سر نمی کنم با ازدواج ما مخالف بودن تا ابنکه بالاخره من بعد از کلی جدال شرط اونها رو قبول کردم.. اما انتظار داشتم که بعد از اون با من رفتار مناسبی داشته باشن.. اما متاسفانه در چهار جلسه ای که با هم ملاقات داشتیم به شدت خشک بودند، حتی یک بار از من تعریف (کوچک ترین تعریفی) نکردند (من دانشجوی فوق لیسانسم) و از همه بدتر که پدرش آدمیه که واقعا انگار نه عروس بلکه کلفت می خواد ببره.. مثلا 6 شروط ضمن عقد چیزیه که الان دیگه همه می گیرن و نامزدم هم کاملا موافق بود، اما پدرش برای بند بند اون سوال جواب می کنه..مثلا می گه مخالفم که حق خروج از کشور داشته باشی خروج از کشور می خوای چکار!!!!!!! یا اینکه می گه باید شغلت مطابق شرع و عرف باشه (واقعا شما باشید بهتون برنمی خوره؟؟) با اینکه دو شب پیش مراسم بله برون برگزار شد (اونم فقط با حضور دو خانواده) اما من به شدت از اونها دلگیرم و خسته شدم و نمی دونم چه کنم.. می شه کمکم کنید.. عقد من 20 فروردینه و تا اون موقه باید تصمیم بگیرم.. الان اینقدر به خانواده نامزدم حساس شدم که انگشتر بله برون رو گذاشتم جایی که نبینمش..