یه کم سخت واسم توضیح دادن اما میگم :
الان بیشتر از 2ساله که مرد خونه ام بعد از پدر و اینکه دلم میخاس اول خاهرام ازدواج کنن بعد هر وقت حسابی گیر دادن ازدواج کنن چون از اون دست آدمام که بی عشق دم به تله نمیدن چه میدونم مثلا 35 تا 40 ستالگی
ولی خب با دیدن اون همه معادله هام بهم ریخت چون احساس میکنم خدا یکی از فرشته هاشو به یه زمینی داده
یه توضیحه مهمه که بگم شدیدان مادرمو دوس دارم دلم نمیخاد فکر کنه انتخاب ازش گرفتم هرچند میدونم تا 100ساله دیگم تو گوشش بخونی از فامیل دختر بگیر نیست
راستی یه مشکلی که هست جوری نقشه کشیدم تا نفهمن ما دوست بودیم (که واقعا نبودیم) میخام بگم از استادام اونو واسه کاروزی پیشم فرستاد کمکش کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)