قلب سپيد عزيز
وقتي آدم تو دوره نوجواني باشه فقط به غريزه ها فكر مي كنه . ولي وقتي سن بالاتر مي ره آدم بزرگتر مي شه بيشتر متوجه بار مسئوليتها مي شه . من از اينكه يه موجود شبيه خودم در وجودم بوجود اومده و داره رشد مي كنه خيلي خوشحالم .انگيزه هام براي سلامت بودن بيشتر شده .ديگه بايد همه چيز رو براي امدن كوچولوي عزيزم آماده كنم .من به اين فكر ميكنم كه چه جور مادري باشم كه بتونم فرزندم رو تو يه محيط آروم و به درستي پرورش بدم . بايد دانشم رو تواين مورد بيشتر كنم .
خلاصه حس خيلي عالي دارم ولي همراه با نگرانيهاي خاص خودش .
وقتي فهميدم مادر شدم خيلي جا خوردم آخه خيلي از برنامه ريزي هام بهم خورد . ولي از لطف خدا خوشحال شدم و تصميم گرفتم تمام مراقبتهاي يه خانم باردار رو انجام بدم .
از تغييرات چي بگم كه احساس مي كنم روز به روز دارم چاق تر مي شم .گاهي هم واسه خودم شعر تپولويم تپولو مي خونم .( تو مدت بارداري تغيير شخصيتي خاصي نداشتم ) .







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)