داستان اول :کیک بهشتی مادر بزرگ
پسر کوچکی برای مادر بزرگش توضیح می دهد که چگونه همه چیزها ایراد دارند : مدرسه ، خانواده ، دوستان و ...
در این هنگام مادر بزرگ که مشغول پختن کیک است ، از پسر کوچولو می پرسد که آیا کیک دوست دارد و پاسخ پسر کوچولو البته مثبت است .
روغن چطور ؟
نه !
و حالا دو تا تخم مرغ .
نه ! مادر بزرگ .
آرد چی ؟
از آرد خوشت می آید ؟
جوش شیرین چطور ؟
نه مادر بزرگ ! حالم از آنها به هم می خورد .
بله ، همه این چیزها ، به تنهایی بد به نظر می رسند . اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند ، یک کیک خوشمزه درست می شود . خداوند هم به همین ترتیب عمل می کند . خیلی از اوقات تعجب می کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم . اما او می داند که وقتی همه این سختی ها را به درستی در کنار هم قرار دهد ، نتیجه همیشه خوب است ! ما تنها باید به او اعتماد کنیم ، در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه فوق العاده می رسند .







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)