با سلام :
اول از همه از همتون متشکرم .
خانم shfa عزیز من میدونم مشکل از خودمه ولی نمیدونم چیه ، نمیتونم باهاش راحت باشم از بچگی همین طور بودم ، هیچوقت نتونستم باهاش مسائلم رو مطرح کنم. با اینکه توی چند تا مسئله ای که حالا از دهنم در رفته و یا توی همین حرفایی که مشاورم بهش گفته بسیار برخورد منطقی و خوبی داشته و هیچوقت دعوام نکرده . ولی من نمیتونم ، از طرفی دوستش دارم و دوست ندارم این احساس های بد رو داشته باشه ، از طرفی دوست دارم اون اعتقاد من رو هم درک کنه ولی نمیدونم . همیشه یک خاطره بد دارم که شاید میتونه یکی از دلایلش باشه ، همیشه با خودم میگم اگه مامان میتونست در برار کتک های بابا از خودش دفاع میکرد در حالی که حق هم با اون بود و با این فکر دیگه نمیخوام مشکلات خودم رو هم بهش تحمیل کنم ............... البته خیلی وقته که این موضوع حل شده و دیگه خبری نیست ولی خب نمیدونم واقعا نمیدونم چمه








علاقه مندی ها (Bookmarks)