ما رسما هنوز طلاق نگرفیم، البته ایشون که 3 ماهی هست با کسی هست و داره زندگی می کنه و اینکه گفته بود "من می خواهم برم هرکاری کنم و تو هم برو هرکاری دلت می خواهد بکن" رو به عنوان صیقه طلاق شرعی دونسته. وای که به این فکر می کنم که فقط 2 ماه قبل از این به شدت گیر داده بود که بچه دار بشیم تنم میلرزه که خدا خواست که من قبول نکنم و که چنین هرزه ای مادر بچه ام بشه. نمی دونید که چطوری خدا رو روز و شب شکر می کنم که به من و اون بچه رحم کرد.
من دارم سعی خودم رو می کنم و دارم کمک هم می گیرم که به صورت علمی و درست این کارو انجام بدم. سعی خواهم کرد که اگر این روش مفید بود برای دوستان بنویسم.
متاسفانه من آدمی هستم که به هرچیزیکه بخواهم، عمیق و با تک تک زره های بدنم عشق می ورزم. شاید به همین دلیل از تمام دوستانم کمتر کارعوض کرده باشم حتی اگر کاری بود که درآمدش 1.5 برابرهم بود تا وقتی که من از کارم وهمون درآمدم راضی بودم و وسط چندین پروژه هم بودم خدا رو راضی نمی دیدم که این کارو کنم! و خدا رو شکر که خدا که خودش جوری جبران می کرد که خودم تعجب می کردم! من در این زندگیم همین کارو کردم ولی به عنوان یک آدم مسئول نگران بودم که نکنه من کم گذاشتم؟ حرف هام با دکتر هلاکوئی با اینکه روی اشکالاتم دست گذاشت خیلی آرومم کرد.
کاترین عزیز، این حرفی رو که زدی من الان کاملا قبول دارم "واسه کسی که خودش قبول نداره مشکل داره یک عمر هم که تلاش کنی بیفایده است" ولی 6 سال قبل نه. من چون خودم همیشه به فکر بهلر شدن بودم فکر می کردم همه هم اینجوری هستند! به قول دکتر هلاکوئی پام رو زمین نبود. بد بختی به جز خانواده، دوستهامم ساده تر از خودم بودن! به خانومم می گفتم اگر هر چیز بدی از من میبینه به من بگوها، فقط به من می خندید و توی دلش می گفت بروبابا
کلا دارم بهتر میشم.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)