شیرینی...شکلات...اجیل...هندوا ه...انار...
یلدا نزدیک است...
دور هم جمع شدنها...قصه های مادربزرگ...رقصیدن جوانترها...شادی کردنها...
یلدا نزدیک است...
یادم هست سالها پیش مادر بزرگ میگفت اگه شب یلدا باران یا برف ببارد هر ارزویی بکنی براورده میشود
یلداهای زیادی گذشت نه باران بارید ونه برف
تا اینکه ان سال در شب یلدا هم باران بارید و هم برف
من خوشحال از این رویداد تمام ارزوهایم را از خدا خواستم
روزهای زیادی گذشت و هیچکدام از ارزوهایم براورده نشد
روزی پیش مادربزرگم رفت و با شوخی به او گفتم دیدی مادربزرگ که همه اش دروغ بود
مادربزرگ با دستهای لرزانش دستم را گرفت و گفت
بستگی دارد به باران و برفش و خندید.................
مادربزرگ مریض بود...پی اش را نگرفتم...یک ماه بعد مادربزرگ رفت
حالا سالها از رفتن مادربزرگ میگذرد و شب یلدا نه باران میبارد و نه برف
افسانه یلدا
شب یلدا طولانیترین شب سال است اگر در این شب با وجود همه تاریکی ها و ترسها و سیاهی ها شادی کنید و خود را ازغمها دور کنید
و در این شب سیاه بر دلتان بارانی ببارد و زلال و سفید شود
به خاطر این ایمان و شجاعت به خدایتان نزدیکتر میشوید
و ارزوهایتان تحقق مییابد
نمیدانم امسال یلدا باران یا برفی خواهد بارید...........
کاش بارانی بر دل شکسته ام میبارید انوقت حتما افسانه یلدا به حقیقت میپیوست
یلدا نزدیک است...........![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)