به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 بهمن 04 [ 16:30]
    تاریخ عضویت
    1394-4-10
    نوشته ها
    504
    امتیاز
    13,292
    سطح
    75
    Points: 13,292, Level: 75
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    125

    تشکرشده 552 در 282 پست

    Rep Power
    88
    Array

    Bow مشکل با دوست

    سلام
    ببخشید که طولانی میشه

    من یه دوست صمیمی دارم که 12 ساله با همیم
    خیلی دخترخوب و عاقلی هست
    منم هواشو خیلی داشتم مخصوصا تو محل کارم که میاد و میره

    چند وقت پیش به من پیشنهاد شد از اداره خودم انتقالی بگیرم برم آموزش و پرورش برای معاون یا دفتردار شدن (اداره خودم هم فرهنگی هست و هم اینکه خیلی با بچه ها و خانواده ها در ارتباطم و کلا به محیط مدرسه خیلی آشنام) و اینکه تو این سالها با همه جور همکاری ساختم وکلا به سازگاری معروفم

    خواستم با دوستم که تو مدارس غیرانتفاعی تدریس میکنه درمیون بزارم که تا گفتم
    اونم قاطی کردو گفت
    وای به حال آموزش وپرورش . متاسفم برای این اداره درپیت و.....که ت وبری بشی معاونش
    معلما چقدر بدبختند

    خیلی ناراحت شدم و بهم برخورد
    اولش واکنشی نشون ندادم
    بعدش که رفتم خونه خیلی بهم ریختم
    کلا من تو عمرم 4 تا دوست صمیمی داشتم
    نمیدونم چی کار کردم که هر 4 تا منو دست کم میگرفتند

    یکیشون که همیشه به من میگفت تو رقیب من نیستی تو درس و ازدواج و.....(من دوسال ازش بزرگتر بودم) میگفت من اگه به سن تو برسم ازدواج نکنم خودم رو میکشم که هنوز مجرد و کلا خواستگار نداشته در حالی که من هم تو محل کار و دانشگاه خیلی زود مردها رو جذب میکردم و ..

    اونیکی همیشه میگفت اگه من از فلانی خوشم میومد سه سوته تورش میکردم تو براش جذاب نبودی در حالیکه طرف بهم گفت خانواده ام مخالف هستند و خودم موافق که نشد

    دوست دوران نوجوانیم هم تا یکی دیگه رو میدید منو ول میکرد و کلا یادش میرفت
    یه سری رفتیم خونه اقوامشون جلسه ..قبلش کلی از این فامیلش بد گفت
    رسیدیم اونجا کلا چسبید به اونا منم غریب بین 150 نفر با پیرزنا هم صحبت میشدم به حدی که مادرش گفت چرا نمیای پیش دوستت



    دوستای پراکنده هم داشتم که تا استفاده و کارشون تموم میشد دیگه جواب سلام ادم رو نمیدن



    من مشکلم چیه
    چرا همه منو دست کم میگیرن
    در حالیکه من همین دوستامو شیر کردو و تشویق که یه کار محال کنند
    وگرنه خیلی زن زرنگ و سازگاری هستم
    ویرایش توسط حیاط خلوت : چهارشنبه 09 خرداد 03 در ساعت 09:00


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.