" نه اون شد که دلم خواست همون شد که دلش خواست "

همیشه دلم می خواست عزیز باشم !
همیشه دلم می خواست جایی باشم که وجودم مفید باشه و بهم نیاز باشه!
همیشه دلم می خواست جای خالی من سرد و بی صفا باشه !
همیشه دلم می خواست دوری نباشه ،جدایی نباشه !
همیشه دلم می خواست.....
همیشه دلم می خواست....
همیشه دلم می خواست....
همیشه دلم می خواست...
همیشه دلم می خواست...
اما...
او دلش خواست که نیاز همیشه درونم باقی باشه !
او دلش خواست جدایی باشه ،فراق باشه ،رنج باشه،غم باشه!
او دلش خواست شکستن و ترمیم شدن را !
او دلش خواست گاهی چنان دو دستانم را به هم ببندد که توان هیچ حرکتی را نداشته باشم !
او دلش خواست تسلیم باشه !
او دلش خواست قتاعت باشه ،شکر باشه،صبر باشه !
او دلش خواست ادمیت باشه و حاضر برای رسیدن به این راه خیلی چیزها رو ازمن خطا کار نادیده بگیره بلکه...!
اما من چه قدر کوچکم و ناتوان ونادان و ترسو وضعیف و ......
خدایا !به تو پناه می برم از خودم به خودت، رحمی کن !کمک کن همونی باشم که تو می خواهی ، نه انچه دلم می خواد.