به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 84

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    فکور و نازنین ممنونم از راهنماییتون.

    ببینید، من خیلی پیش میاد خودم حال درونیم خوب نباشه. حتی قبل از مامان.

    خب تو این موارد بی حوصله و بدخلق میشم و معمولا ترجیح میدم از اتاق نیام بیرون و توی خودم باشم تا آروم بشم.

    مثلا دیروز و امروز هم جزو همون روزهاست که حالم خوب نیست. من امروز اومدم تو اتاقم و جز برای ناهار از اتاق بیرون نرفتم. غذا هم از دیروز داشتیم و آشپزی نداشتم. ولی وقتی مثلا عروسمون یا هر کسی به شکل مهمون خونمون باشه، توی تنهاییم هم راحت نیستم و همش حس میکنم زشته و باید برم بیرون و یا اون فکر کنه قصدم بی احترامی به اونه. در صورتی که من فقط نیاز به تنهایی دارم. و ابنکه تو اتاق رفتن من جو خونه رو سنگین میکنه، بهم عذاب وجدان و راحت نبودن میده.

    نمیدونم چجوری بگم. معضلیه درونگرایی و نیاز به تنهایی های عمیق داشتن.

    برای درس عملا خودم هم الان روحیشو ندارم. و احتمالا اگر عروسمون هم نباشه باز حوصله درس نداشته باشم. ولی مساله اینه که همش حس میکنم این بی حوصلگی من بقیه رو هم اذیت میکنه و یا محبور میشم به خودم فشار بیارم که بی حوصله نباشم یا اگر هم احساسات خودمو راحت بذارم حس میکنم بی حوصلگی من جو رو سنگین می‌کنه و بقیه رو اذیت میکنه.

    شاید به خاطر همینه که حس میکنم کاش حداقل گاهی میرفت خونه خودشون.

    از طرفی عروس ما تک بچه است. شاید اگر گاهی هم برادرم بره اونور منطقی باشه. و مزاحمتی برای کسی نداشته باشه. ولی نمبدونم چرا یک سره اینجان.

    خب من بعضی وقتا میخوام راحت باشم واسه خودم.

    نمیدونم. شاید هم اونا زن و شوهرن و حق دارن با هم باشن و من خواسته هام غیرمنطقیه.


    فکور جان، نه نگفتم اتاقشونو بدن به من. چون عروسمون وسایلش اونجاست و بالاخره زن و شوهرن و من اصلا مدتهاست تو اتاق برادرم نرفته ام و به نظرم حیطه خصوصی خودشونه. و بابا هم هرگز این کارو نمیکنه. میدونم.
    ویرایش توسط Pooh : شنبه 18 بهمن 99 در ساعت 20:24


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.