به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 بهمن 99 [ 14:20]
    تاریخ عضویت
    1399-4-26
    نوشته ها
    449
    امتیاز
    6,953
    سطح
    55
    Points: 6,953, Level: 55
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 197
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    194

    تشکرشده 435 در 224 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    71
    Array
    آرت و ایوی این تمرین را این‌ گونه انجام دادند:

    ایوی: وقتی متوجه شدم مادرت ده هزار دلار برای ما گذاشته است، خیلی خوشحال شدم. احساس کردم که بالاخره می‌ توانیم زندگی‌ مان را بهبود ببخشیم. ما می‌ توانیم هزینه‌ ی کارت‌ های اعتباری‌ مان را بپردازیم، ماشین مان را تعمیر کنیم و مقداری پول در بانک پس‌ انداز کنیم و زندگی یکنواخت را کنار بگذاریم.

    آرت: یعنی تو احساس می‌ کنی ما زندگی یکنواختی داریم؟

    ایوی: بله. می‌ دانم هر دوی ما پول خوبی به‌ دست می‌ آوریم و بچه‌ ای هم نداریم که بخواهد به دانشگاه برود یا خرجی داشته باشد، اما به نظر می‌ رسد که ما همیشه کمی بیشتر از آنچه در می‌آوریم خرج می‌ کنیم. احساس می‌ کنم همیشه بدهی داریم و حساب بانکی‌ مان خالی است. برای همین است که نمی‌ خواهم به‌ هاوایی یا جامائیکا یا هر مکان گران‌ قیمتی برویم.

    من عاشق مسافرت هستم، اما خیلی دوست دارم مقدار بیشتری پول در بانک داشته باشیم. همچنین از اینکه هر وقت موضوع سفر را مطرح می‌ کنی من اشتیاقی نشان نمی‌ دهم، کمی احساس گناه می‌ کنم. منظورم این است که او مادر تو بود و این پول نیز متعلق به تو است و می‌ توانی هر کاری می‌ خواهی با آن بکنی.

    آرت: هی، این پول مال هر دوی ما است.

    ایوی: این اظهار نظر است، نه سؤال.

    آرت: متأسفم.

    ایوی: باشد. به هر حال حرفم همین بود.

    آرت: پس بگذار این موضوع را خلاصه کنم:

    تو درباره‌ ی زندگی یکنواخت احساس اضطراب می‌ کنی. تو می‌ خواهی این پول را پس‌ انداز کنیم و آن را صرف سفر یا چیزهای دیگر نکنیم. همچنین از اینکه به من بگویی با پول مادرم چه کنم، احساس گناه می‌ کنی.

    ایوی: احساساتم را به درستی درک کردی، اما به برنامه‌ هایم اشاره نکردی. من می‌ خواهم هزینه‌ ی کارت‌ های اعتباری را بپردازیم و ماشین مان را تعمیر کنیم. من فقط می‌ خواهم این پول به‌ خوبی خرج شود.

    آرت: و تو دوست داری آنچه را باقی مانده است، پس‌انداز کنیم.

    ایوی: بله. حتی اگر این پول برای رفتن به مکان ساحلی خوش آب و هوا کافی باشد، من ترجیح می‌ دهم آن را پس‌انداز کنیم.

    آرت: متوجه شدم.

    سپس نوبت آرت شد. او توضیح داد که اشتیاقش به سفر خیلی هم بیهوده نبوده است. بعد از مدت‌ ها مراقبت از مادرش و نگرانی بابت بیماری او، احساس خستگی می‌ کرد. او می‌ خواست به جایی گرم برود و برای مدتی استراحت کند و غم و غصه‌ اش را کاهش دهد، و در این باره که حالا هر دو والدینش مرده بودند و در این جهان یتیم شده بود و کسی را نداشت، فکر کند. او همچنین توضیح داد خیلی از این بابت که تا حدودی بدهی داشته باشند احساس فشار نمی‌ کند، چون شغلی مطمئن همراه با فرصت‌ های پیشرفت خوبی داشت.

    در این تمرین، اولین بار بود که آرت به‌ راستی به احساس عدم امنیت ایوی درباره‌ ی پول گوش می‌ کرد و این اولین بار بود که ایوی می‌ دید آرت خیلی تحت‌ تأثیر مرگ مادرش قرار گرفته است. آن‌ ها در نهایت با هم توافق کردند که صورت‌ حساب‌ها را بپردازند، به تعطیلاتی کم هزینه بروند و مقداری هم پس‌انداز کنند.

  2. 2 کاربر از پست مفید تبسم آسمانی تشکرکرده اند .

    wisdom (سه شنبه 07 بهمن 99), باغبان (پنجشنبه 09 بهمن 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.