بزارید ی چیزی رو بهتون بگم من یک سال تموم بعد از رفتن همسرم و تا چند ماه بعد از برگشت و اصرارش به زندگی ،از این مشاوره به اون مشاوره بودم . کلی هزینه کردم وقت گذاشتم با هزاران نفر مشورت کردم فقط بخاطر اینکه دلم میخواست یکی بهم بگه چکار کنم . و جالب اینجا بود که همه مشاوره هام میگفتن مورد مناسبی برای زندگی نیست اما ما نمیتونیم بگیم جدا بشو. ببین دوست عزیزم هیچ کسی هیچ جایی به شما نمیگه چکار کنید . میدونم چه حال و روزی دارید و این تردید انقدر زیاده که اگر یکی بگه آشتی کنید شما میگید نه و اگر یکی بگه طلاق بگیرید شما باز هم میگید نه .
من وقتی زندگی های افراد زیادی رو اینجا میخوندم که میدیدم با چه شرایط سختی زندگی میکنند همش خودمو سرزنش میکردم که برای زندگیت نجنگیدی شوهرت انقدر خصلت خوب داشت و اینا . اما واقعا نمیشه هیچ زندگی رو با خودمون مقایسه کنیم. مثلا شاید تعجب آور باشه اما من خودم وقتی بعد از 10 ماه همسرم اومد دنبالم بهش گفتم کاش کتکم زده بودی اما قهر نمیکردی و منو رها کنی و بری. چون واقعا برای من به شخصه درد کتک از درد قهر و بلاک و کلانتری و دادسرا کمتر بود.(فقط و فقط هم بخاطر وابستگی و دلبستگی بیش اندازه ی من به همسرم)
برای همین به نظر من که این مراحل رو گذروندم اول از همه تمام ترس های عالم رو بزار کنار ، میدونم خیلی سخته اما میتونی که به ترسات غلبه کنی . و بعد اگر هنوز دلت به زندگیت هست با روند دادگاه برو جلو . میتونی بری از مشاوره دادگاه هم استفاده کنی که به همسرت زنگ بزنن و بیاد باهاش صحبت کنند








علاقه مندی ها (Bookmarks)