با سلام
دختري 23 ساله و مهندس كاميوترم.در دانشگاه با پسري آشنا شدم و بعد از شناخت كافي از او به خواستگاريش جواب مثبت دادم.اما خانواده ام به شدت مخالفت كردند تا جايي كه گفتند بين ما و او يكي رو انتخاب كن و من چون خيلي به خانواده ام علاقه دارم و با توجه به اينكه مادرم ناراحتي شديد قلبي دارن از كسي كه بينهايت دوسش داشتم گذشتم و تصميم داشتم ديگه هيچ وقت ازدواج نكنم.اما پدر و مادرم بعد از اون ماجرا به شدت نگران منند و به خاطر آرامش اونا مي خوام ازدواج كنم.قبل از آشنايي با همكلاسيم در يك مهماني خانوادگي از پسر همكار بابام به نام (م)خوشم اومد.(م)استاد دانشگاس و خانواده با فرهنگي داره خودشم پسر متدين و با ايمانيه. گاهي تو روياهام فكر ميكردم كه اگر يه روز اون بياد خواستگاريم حتما جوابم مثبته چون همه معيارهاي منو داشت.اما اون روزهايي كه من آرزوشو داشتم نيومد و درست وقتي اومد خواستگاري كه من اميدوار بودم خانواده ام با ازدواج من و همكلاسيم موافقت ميكنن. و به همين علت به (م)به بهانه كنكور ارشد جواب رد دادم.و اون ديگه نيومد.
در ضمن پسر عموم 6 ساله كه مصرانه خواستگارمه و ادعا ميكنه خيلي دوستم داره شرايطش خيلي خوبه هم تحصيلكرده است و هم شغل خوبي داره اما من هميشه از ازدواج فاميلي بيزار بودم و هيچ وقت نتونستم اونو دوست داشته باشم و حتي گاهي به خاطر سماجتش ازش متنفر ميشم.اما خانواده ام خيلي با اين ازدواج موافقن وشايد حتي آرزوشون باشه كه من با پسر عموم ازدواج كنم و بارها به خاطر جواب منفي من باهام قهر كردن.
هفته پيش پسر عموم 2 هفته بهم فرصت داد تا براي آخرين بار بهش جواب بدم و اگه جوابم منفي بود ميخواد ازدواج كنه چون 30 سالش شده.
نميدونم چي كار كنم ؟كلي نذرو نياز و دعا كردم تا (م)يه بار ديگه بياد اما اين ريسكه.از طرفي به پسر عموم اصلا علاقه ندارم و اون خيلي از معيارهامو نداره .اما گاهي ميگم باز به خاطر پدر و مادرم قبول كنم . دلم خيلي روشنه كه (م) باز مياد و خدا حاجتمو ميده .به نظر شما اگه خودم به(م) زنگ بزنم يا ميل بزنم و بهش بگم كه اگه دوباره بياد جوابم مثبته كار درستيه؟يا صبر كنم شايد بياد و يا به پسر عموم جواب بدم؟