ظاهرا برداشت شما از مطلب من این طور بوده که گفتار من سرزنش یا اعتراض به دلتنگی همسرم بوده و به همین علت تعجب کردید که چطور چنین چیزی نتیجه مثبت داشته ، روش من گوش دادن فعال به حرف هاش به طور کامل و گفتن این جمله که متوجه احساست هستم و میفهمم، بدون ابراز هم دردی ، ناراحتی ، خشم و یا هر احساس دیگری و ارایه یک راه حل برای موارد مشابه بعدی که هروقت دلش،تنگ شد بدون معطلی برود اون فرد را ببیند دلتنگی اش،برطرف بشود و بعد بیاید خانه و بیان غیرمستقیم حق خودم که تمایلی به شنیدن اینگونه موارد ندارم و هیچگونه مسئولیت در مورد آن برعهده نمیگیرم.همه آدمها یک وقتهایی دلشون برای یکی تنگ میشه ولی اینکه یکی بیاد این احساس عادی رو تبدیل به مسیله و موضوع بکنه و بدتر از اون دیگران بخصوص همسرش رو بخواد درگیر بکنه و دنبال مقصر باشه و احساس گناه ایجاد کنه و توقع دلداری داشته باشه ، اینجا دیگه دلتنگی نیست، بازی و حقه بازیست، آدمهای ضعیف زیاد بازی در میارن، یک جورهایی بهانه گیری میکنند، باید جلوش محکم بود ، من با اون حرفم یک بار برای همیشه بهش فهماندم که بازیش کارساز نیست ، اول باید یاد بگیره که نمیتونه از بازی و حقه بازی استفاده کنه اون وقت یک خلأ ایجاد میشه که جاش رو باید با روشهای درست صحبت کردن و بیان احساس و خواست واقعی پرکرد ، وقتی که بتونه با روش درست مشکل و یا خواسته اش رو مطرح کنه اون وقت حرمت نفس هم بالا می ره.









علاقه مندی ها (Bookmarks)