ممنونم بی نهایت عزیز
بله خب همسرم پر از خوبی ها بود و من با تمام طرفداری هایی که از خانواده ش میکرد و من حق هیچ شکایتی از رفتار خانواده ش نداشتم اما راضی بودم و به خودم میگفتم خب هرکسی ی نقطه ضعفی داره دلیل نمیشه طلاق بگیرم . اما با شکایتی که از من کرد و به طور کامل بلاک کردنش که حتی من ی sms هم نمیتونستم بهش بدم چنان شوکی به من وارد کرد که من هنوز بعد از ۱ سال هنوز تو اون شوک اولیه باقی موندم .
خب من فهمیدم همسرم با اینکه کم سن و سال هم نیست اما توانایی حل مساله نداره و به راحتی زیر تعهدش میزنه . حتی برای فرار از این مساله به سمت تهمت زدن و برچسب زدن روی میاره . بله خب شما درست گفتید من توانایی این رو نداشتم که تو همچین خانواده ای زندگی کنم و از پس زندگی خودم بربیام . چون متاسفانه من همیشه به دروغگو بودن متهم میشدم و همسرم هیچ حرفی از من رو باور نمیکرد .
زندگی با این قشر از مردایی که به شدت وابسته هستن و مادرشون خداشون هست خیلی خیلی سخته
بخاطر همین من رفتم چون نمیتونستم بجنگم .
قطعا منم شاگرد ضعیفی بودم اما واقعا موندنش برام خیلی سخت بود
اما فعلا دلم میخاد از این همه غم بیام بیرون








علاقه مندی ها (Bookmarks)