سلام
فرشته مهربان عزیزم ممنونم ازت شما لطف داری به من!
راستش امشب که میخوام بنویسم وبه قول شما از دیدگاه هام بگم حال عجیبی دارم وبدجور دلتنگ وغصه دار!!
نمیدونم چه حکمتیه که از شهادت آن عزیز سفرکرده،غصه ها فراوان وروزها طولانی تر شده،اما مدام باخودم میگم این امتحان خداست،خدایی که داره بزرگی اش رو به رخ میکشه،فکر نمیکنم جز با دوسه تا از دوستان جایی درد دل کرده باشم راجع به این اتفاقات!اون هم نه عمقی!
دوستان همدردی دلم پره از این اتفاقهای تلخ!کوچکترین مشکل رو من دارم دربرابر بقیه!بزرگترینش رو عموی عزیزم که مبتلا به سرطان بدخیم شذه ودکتر گفته از خدا معجزه بخواین!!!
خدایا معجزه ات را وقتی دیدم که پدرومادرشهید پیشانی تیر خورده فرزندشان را دیدند وتوانستند اورا رها کنن وبه سوی تو بفرستند،معجزه ات راوقتی دیدم که دربرابر دیوانگی وبی قراری همه مان ،کم کم صبر وایمان رادر قلبمان ،دلتنگی وشوق دیدار را در لحظه لحظه های مان جانهادی.
خدایا بدون شک بازهم معجزه ای برایمان داری وبازهم امتحانی دیگر...من خسته نیستم ،به یکتایی خودت قسم خسته نیستم!هنوز توان دارم وهنوز امید دارم...تو فقط زودتر نشانم بده که برایمان چه روزهایی در پیش است
خدای من دوستت دارم باتمام وجودم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)