سلام خوب من.تاپیکت رو میخوندم فکر کردم چه

عجب یکی مشکل منو داره.البته من از نوع حادش.

تصور کنید مادر شوهرتون 3 تا باشه وفامیل هم

باشه.که هر جا بری وهر قدمی برداری به گوشش

برسه.مادر شوهرم خاله ی منه.حالا این خاله با خاله

مجردم تو خونه ودختر بزرگ داییم که از زن اولشه

و وقت تولدش مادرش فوت کرد وبا اینکه داییم

زن دیگه گرفت ولی این دختر بزرگ با این دوتا

انگار یه روحن توی سه تا جسم وهمه جاحضوردارن


منم دقیقا عین شما از عید وتعطیلات متنفرم

وقتی میگن چند روز تعطیله عذا میگیرم.

چون باید برم خونه مادر شوهر که با خاله زندگی

میکنن وتازه دختر دایی هم میاد ومن بین حرفها و

طعنه های اینا گیر میوفتم.حالب اینجاست که ما به

هر مناسبت باید پیش مادر شوهرم باشیم ولی دختر

داییم که ازدواج کرده همه تعطیلات رو با این دوتا

وخانواده خودش.تبعیض وتناقض تا این حد.

بخوام خانوادم رو دعوت کنم خونمون اگه دوست

نداشته باشن زنگ میزنن که نرید خونه پسرم.با

هر کس رابطه داشته باشیم مثلا دوستای شوهرم

اگه شمارشو داشته باشن زنگ میزنن که پسرمو ازم

گرفتین یا اینکه از بد رفت وامد با غریبه به شوهرم

میگن تا دوستاش هم حتی نیان خونمون.

تازه اراده کنن هیچ فامیلی حق نداره با من در رفت

وامد باشه.

اگه هم حرفی بزنم سه تاشون رو مخ شوهرم میرن

که به سختی مادرتون بزرگتون کرده واز این حرفای

که مادر شوهر شما میزنه.اخه منم شوهرم وبرادرش

دوتا هستن که پدرشون معتادبوده وبعد هم فوت

میکنه ودیگه خونه داییم بزرگ شدن.

حالا این همه پیچیدگی رو بذارین کنار یه مادر و

پسر.به نظرمن عید اگه میتونید مادر شوهرتون رو

با خودتون ببرید خونه بابا وسر به فامیلهاتون بزنه

البته میدونم چه قد درد اوره که مادر شوهر همه

جا همراه ادم باشه.یا تعطیلات سعی کنید با خانواده

خودتون برنامه بریزید جوری که مادر شوهرتون

هم باشه.خیلی سخته ولی شاید شدنی باشه

یا اینکه قبول کنید باید عیدها رو بدون شوهرتون

با خانواده خودتون بگذرونید.من هم تا حالا این کار

رو انجام ندادم ولی شاید شدنی باشه.