سلام صبا و گیسو عزیز نمیتونستم وارد حساب کاربریم بشم ولی پستتون خوندم و بهم قوت قلب داد
صبا جان کلا که خیلی برنامه دارم و میذارم برای ارتقا شخصیت خودم و این موضوع هم تا الان نشده بود بتونم اینقدر خوب حرف بزنم اما متاسفانه وقتی مدتی از گفت و گوی ما میگذره همسرم خیلی عصبی میشه و من صلاح دیدم دیگه سکوت کنم و بیشتر فکر کنم تا اگر واقعا مخالف بودم در شرایطی دیگه مجدد گفتگو کنیم
راستش هنوز هم ترس هام نسبت به همسرم تموم نشده و هنوز هم نمیتونم نظر مخالفمو مستقیم و مخصوصاااا همون لحظه بدم. اینقدر که محتاطم که نکنه بینمون بحث پیش بیاد متاسفانه خیلی اوقات نظرم منفیه اما جرات اینکه همونجا مستقیم بگم ندارم و بیشتر سر میدوونمش و کم کم میگم نه که البته آخرش هم خیلی اوقات مجبور میشم مستقیم هم بگم نه (مثالش همون سفر ماه رمضان که راضی به رفتن نبودم)
اما کلا هروقت ارتباطم با خدا قویتر میشه ترس هام کمتر میشه
- - - Updated - - -
گیسو جان مشکل من همینه نمیتونستم بین این دو گزینه انتخاب قطعی داشته باشم. اگر به خودم بود که قطعا گزینه دوم... اما یک سمتش پدرمه...
به هرحال ممنونم از همتون و بازهم متاسفم برای خودم که هنوز هم باید مسائل تکراری داشته باشم...









علاقه مندی ها (Bookmarks)