اتفاقا از همین جهت نوشتم، اینکه از هر دو سمت جریان عشق باید برقرار باشه، در واقع خواستم کارهایی که من متقابلا برای همسرم انجام میدم رو هم گفته باشم و اینکه برای دوستان مجرد یک وقت این شائبه پیش نیاد که زندگی متاهلی همیشه گل و بلبله! رنجهایی هم هست. گاهی خیلی بزرگ، که تصور تحملش برای دیگران مشکله. به نظرم سبک زندگی هر کدوم از ما منحصر به فرده. پارامترهای ناگفته زیادی هست که یک نفر رو مقید به یک رابطه و تحمل این رنجها نگه میداره و بدون دونستن اونها قضاوت ما نسبت به زندگی هم کامل و دقیق نیست. راستش برای من هم همچنان عجیب و مورد سواله که خودت چطور حاضر شدی کار رده بالات رو رها کنی و سبک زندگی یک خانوم سنتی رو پیش بگیری یا دیگر دوستان که گاهی از خودشون مینویسند.
و اما خاطره عشقولانه من:
یه لیست از چیزهایی که دوست دارم داشته باشم، نوشتم و دادم دست آقای همسر، "لیست آرزوها" در واقع!... بعد ایشون هم هر مناسبتی باشه، سعی میکنه یکیش رو فراهم کنه. حالا یک وقت فکر نکنید لیست من خیلی گرون و کمرشکنهها، نه. من اینقدر خانوم کمخرجیام که نگو، مثلا یکی از گرونترینهاش یک مجموعه کتاب دوجلدی بود.
مشاهدات حاکی از اینه که خیلی هم استقبال شده از این موضوع ، حالا نمیدونم به خاطر سادگی موارد مطورحه است یا چیز دیگه.
گمان میکنم برای خانواده هم باید چنین لیستی بنویسم که اینقدر فکر نکنن من از کاسه بشقاب هدیه گرفتن خوشم میاد
شما لیست آرزوها دارید؟ رو کنید ببینم![]()












پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)