وای سلام اینجا تاپیک محبوب منهچقدر خاطراتتون زیبا و دلنشینه ایشالا همه ی زندگیا همیشه همینقدر رمانتیک باشه
شوهر من وقتی سرکارشه هر رور یک یا دوبار زنگ میزنه ببینه چیکار میکنم ، با اینکه الان تقریبا مدت زیادی از اشناییمون میگذره ولی هنوزم اگه در حال انجام کاری نباشم دلم نمیخواد قطع کنه و همش بهش مبگم یکم دیگه حرف بزنیم
ولی اون توی محل کارش خجالت میکشه حرفای محبت امیز بزنه
یه بار شب قبلش من قهر کرده بودم صبح خیلی حالم بد بود دلم میخواست اشتی کنیم زنگ زد داشتیم حرف میزدیم همش دوستاش و مشتریا میومدن پیشش اونم راحت نبود یعنی 20 ثانیه حرف میزدیم 2 دقیقه من باید مکالمه اش با همکاراشو گوش میدادم از طرفیم با حضور اونا شوهرم راحت نبود دیگه عصبی شده بود به من گفت کار دارم باید برم من حالم بدتر شد بغض کردم گفتم نه حرف دارم اون میگفت بذار شب میام خونه حرف میزنیم منم میگفتم نه شب میای خسته ای بداخلاقی میکنی میگفت امشب بداخلاقی نمیکنم قطع کن من گوش نمیدادم گریه امم گرفته بود که زنگ زدم دارم منت کشی میکنم اون میگه قطع کن اخرش با عصبانیت گفتم باشه مزاحم نمیشم قطع کردم نشستم تو خونه گریه زاری دیدم یه ربع بعد یه مسیج بلند بالا داده بود عذرخواهی کرده بود که پیش همکاراش نمیتوته عاشقانه حرف بزنه و خواسته بود گریه نکنم ، شب هم که اومد خونه برام یه شاخه گل اورده بودواقعا هم اون شب بداخلاقی نکرد و اشتی کردیم
چقدر همچین جایی لازمه وقتی خاطرات خوب رو مینویسی انگار دوباره برات زنده میشنحیفه که کم کاره اینجا خسیس نباشین بیشتر بنویسین ... من که میخونم کلی ذوق میکنم
![]()







چقدر خاطراتتون زیبا و دلنشینه ایشالا همه ی زندگیا همیشه همینقدر رمانتیک باشه 


حیفه که کم کاره اینجا خسیس نباشین بیشتر بنویسین ... من که میخونم کلی ذوق میکنم
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)