با سلام خدمت همه دوستان
خلاصه بگم
ما حدود 5 ساله ازدواج کردیم و خیلی هم همدیگرو دوست داریم.
خانومم23 سالش هست و 11 سال از من کوچیکتر هست اینم بگم که ازدواجمون کاملا سنتی و پایبند تمام اصول و اعتقادات بوده. واقعیتش خانومم خیلی دوست داشت بره سرکار ولی من با این قضیه مخالفت میکردم تا اینکه اینقدر گفت تا کوتاه اومدم و گذاشتم بره ی مدرسه غیر انتفاعی و یک یا دو تا کلاس ابتدایی تدریس کنه.
خانومم برای استخدام باید ی مصاحبه با سوپروایزر مدرسه که یک پسر متاهل 27 الی 30 ساله بود انجام می داد. بعد از مصاحبه به سرعت سرکار رفت و حتی بلافاصله دوتا کلاس دانشگاه در یک دانشکده که سوپروایزره مدرسه، استاد اونجا بود، بهشون داده شد.
بعد از دو ماه سرکار رفتن، یک روز به من گفت که مدرسه می خواهد یک سیم کارت سازمانی به تمامی پرسنل و معلمها بدهد و به یک گوشی احتیاج دارد.
که در نهایت براش فراهم کردم. بعد از مدتی رفتارش خیلی سرد شده بود و احساس میکردم خیلی داریم از هم دور می شویم و تمام ذهن و مشغلش مدرسه و دانش آموزها بودند.
یک روز به صورت کاملا اتفاقی، گوشی سازمانی رو درون کیفش دیدم و به صورت نامحسوس بررسیش کردم و یکدفعه متوجه شدم پیامهای عاطفی و عاشقانه با سوپروایزر مدرسه رد و بدل کردن.
خیلی ناراحت شدم و دنیا رو سرم خراب شد.
بعد گوشی رو برداشتم و بهش گفتم، اولش انکار کرد ولی بعد از کلی تهدید به ارتباطشون اعتراف کرد.
تنها کسی که از موضوع خبر داره و خودش هم نمیدونه مادرش هست.
تا مرز سکته رفتم و کارم به اورژانس و بیمارستان رسید
سه شبانه روز نخوابیدم و هیچی نخوردم
نمیدونم چکار کنم؟؟؟
با خانومم رفتم جلوی در دانشگاه و گفتم فقط میخوام با این مردتیکه حرف بزنم
بعد از کلاس سوپروایزره که استاد دانشگاه هم هست، کمین کردم و بعد از خروج از دانشگاه با ی لوله آب که دستم بود بهش حمله کردم و تا تونستم تا حد مرگ زدمش
و شیشه های ماشینشو آوردم پایین

الانم دنبال پیدا کردن خانومش هستم که یکساله با این مردتیکه ازدواج کرده و میخوام همه چی رو به خانومش بگم؟؟
زندگی منو نابود کرد
به خانومم گفتم طلاقت میدم
دو سه روزی فرستادمش خونه باباش اینا
الانم خیلی پشیمونه
نمیدونم چکار کنم
توی یک برزخ گیر افتادم؟؟
لطفا کمکم کنید
البته ناگفته نماند یکبار هم در زمان عقد با یک پسر ارتباط داشت که اون سری هم متوجه شدم و زدم به حساب نادانیش؟؟/
الان و نمیدونم چکار کنم
ما هنوز بچه نداریم
میترسم ببخشمش و دوباره تکرار کنه؟؟؟/
میترسم ... بعدا که بچه بیاد وسط برای جدا شدن خیلی دیر بشه؟؟؟/