به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 87

Threaded View

  1. #24
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    ممنونم آقای باغبان. درست میفرمایید.

    امروز سحر هم یه پست اینجا بود که ناگهان تیری از غیب رسید و پست غیب شد! :)

    البته من ناراحت نشدم. اشکالی نداشت. دلشون خالی میشد شاید.

    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    تصور می کنم ایشون یه جمله من رو اشتباه شنیده:

    ما رفته بودیم خودمون دو تا توی اتاق صحبت کنیم. من میگگفتم 100 اون میگفت 30. یه نیم ساعتی حرف زدیم فایده نداشت. در نهایت من گفتم خب پس بریم بیرون.

    منظورم این بود که از اتاق بریم بیرون و بریم توی جمع پیش بقیه.

    ایشون با تعجب پرسید بریم بیرون؟ گفتم بله.

    بعد هم تعارف کردم و ایشون جلوتر از من رفتن بیرون. من فقط دیدم ایشون پالتوش رو برداشت و حتی ننشست و در همون حین که میپوشید به خانوادش گفت بلند شید. و خیلی هم ناراحت بود انگار.

    همه متجب شدن.

    همیشه هم موقع خداحافظی خیلی مودبانه خداحافظی می کرد و 10 بار تشکر میکرد و ....

    اما اینبار نه.

    خود پدر و مادرش هم یکم شوکه شده بودن.

    چنین برخوردی ازش بعید بود واقعا.

    همش میگم نکنه یک حرف میم و نون رو جابجا شنیده؟ نکنه اون موقع که من گفتم پس بریم بیرون، شنیده پس برین بیرون؟؟؟ و اینجور برداشت کرده باشه که پس بلند شید از خونه ما برید بیرون؟؟

    به خصوص که من وقتی گفتم بریم بیرون، با تعجب پرسید بریم بیرون؟؟

    من اصلا دشمنم هم اومده باشه خونمون، بهش نمیگم برو بیرون.

    نکنه چنین چیزی شنیده که اینقدر با حالت بدی رفت؟ من واقعا براشون خیلی احترام قایل بودم. اصلا دوست ندارم چنین برداشتی کرده باشن.
    ویرایش توسط Pooh : پنجشنبه 27 اردیبهشت 97 در ساعت 12:31

  2. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    باغبان (پنجشنبه 27 اردیبهشت 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شرایط زندگی من و اومدن خواستگار..لطفا راهنماییم کنید من چطوربرخوردکنم
    توسط Kimiya.khanom در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 22 شهریور 96, 04:50
  2. دارم وابسته میشم...راهنماییم کنید
    توسط parasoo67 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 اسفند 90, 02:39
  3. ای آیینه! من مال خدا هستم
    توسط baran.68 در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 26 مرداد 89, 00:13
  4. راهنماییم کنید-خواستگارجدید
    توسط النا61 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 47
    آخرين نوشته: دوشنبه 21 اردیبهشت 88, 23:18
  5. +راهنماییم کنین دیگه واقعا خسته شدم
    توسط Sahar H در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 بهمن 87, 23:42

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.