به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 49

Threaded View

  1. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط omid12 نمایش پست ها
    دوست من ببین ادم اول ناراحت میشه بعد پر خاشگر میشه بعد عصبانی میشه خوب مسلم شما ناراحتید که پر خاشگری میکنید
    ولی منظور من این بود ناراحتی که پرخاشگری در ادامش نباشه ولی شما پر خاشگری دارید حالا نه اون که بخوایید طرف بکشید مثلا 50 درصد پرخاشگری در حالت ناراحت هستید
    یعنی شما 90 درصد مواقع الان پر خاشگرید؟؟!!!!!!
    ممنون امید عزیز از اینکه در این مسیر کمکم میکنید.

    خب من بی حوصلگی و یکم بدخلقی رو پرخاشگری حساب نکردم. ناراحتی ای که همون لحظه بروز ندم هم دارم مثلا جایی باشم نتونم به شکل عصبانیت بروزش بدم ممکنه حتی دو سه ساعتم تحمل کنم ولی بعدش باید سر یکی خالی کنم یا دیگه هیچ کسی نباشه آخرش باید چندتا مشت بزنم مثلا تو دیوار یا رو میز یا فرمون ماشین یا یه چیزی رو بشکنم خورد کنم تیکه تیکه کنم کلا یه چیزی رو داغون کنم تا آروم بشم. ناراحتی ای که فقط بشینم غصه بخورم و بعدش ناراحتی دود بشه فکر نمیکنم داشته باشم. چیزی واقعا یادم نمیاد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط omid12 نمایش پست ها
    چه خوب که دوران خوبی داشتید.میتونید برای ما توضیح بدید چرا خوش بودید؟ چه دلیلی داشت شما خوشحال باشید؟؟
    لطفا فکر کنید و لیست کنید و اینجا بنویسید
    - تازه عقد کرده بودم و تا چند ماه ذوق مرگ بودم.
    - هنوز متوجه دروغگویی و پنهان کاری زنم نشده بودم و گناه دروغ برای من یه درجه از خیانت کمتره. فکر میکردم روراسته باهام.
    - فکر میکردم رابطه مون عالیه و هیچ مشکلی با من نداره و منم توانایی خوشبخت کردنشو دارم خوشحال بودم از رابطه مون و مشکلات بینمون هم به نظرم کوچیک و بی اهمیت بود تا زمانی که به مشاور گفت راضی نیست خبر نداشتم از خیلی چیزا.
    - برادرم تو کنکور جز رتبه های برتر شد و تا چند ماه فوق العاده خوشحال بودم.
    - کارم سبک تر بود و چند تا پروژه با هم سرم نریخته بود
    - یه کاری که چندسال پیش استارتشو زده بودم هفت هشت ماه پیش خیلی غیرمنتظره به سود افتاد
    - نمیدونم چرا اون موقع انتظارات خانواده خانمم برام مهم نبود الان از اینکه تو تدارکات عروسی خیلی دخالت و امر و نهی میکنن عصبی میشم. اون موقع همین که منو قبول کرده بودن تا مدت ها باعث خوشحالیم بود.


    اگه هیچ کدوم این اتفاقات خوب هم نمی افتاد و حتی مشکلاتی هم پیش می اومد من آدمی نبودم تو مشکلات بشینم غصه بخورم اینکه الان ناراحتی من به شکل کج خلقیه جدیده. قبلا بیشتر به صورت عصبانیت بود. به اون شکلی که مثلا مردم میشینن غصه میخورن و گریه میکنن بلد نیستم ناراحتی کنم دلم هم بخواد نمیتونم. شده به رفیقم گفتم ناراحتم دو ساعت رفتیم بوکس یا تیراندازی تا حالم بهتر شده.
    نقل قول نوشته اصلی توسط omid12 نمایش پست ها
    چرا فکر می کنید اوضاع خوبی ندارید؟؟؟
    برای اینکه قبلا میتونستم جلوی خیلی از رفتارهای نادرستمو پیش خانمم بگیرم فکر این رفتارها می اومد تو سرم ولی انجامشون نمیدادم ولی الان کنترلش خیلی سخت شده برام و دارم مرتب خراب میکنم. قبلا برخورد فیزیکی به این شکل غیر از یه بار که زدمش نداشتم. جای اینکه یه کاری کنم بهم نزدیک بشه دارم بدتر میترسونمش و فراریش میدم اونقدر که حس میکنم دوست نداره پیشم تنها باشه.
    نقل قول نوشته اصلی توسط omid12 نمایش پست ها
    اگر چه اتفاقی براتون بیفته خوشحال مشید؟؟
    حالت ایده آل اینه که هم من بتونم خشمم رو مدیریت کنم و هم اون به حرف من یکم گوش کنه. اینجوری بشه خیلی خوشحال میشم.
    ولی اگه فقط خودم هم میتونستم جلوی پرخاشگریمو بگیرم و کاراش دیگه اعصابمو بهم نمیریخت و میتونستم مثلا خونسرد و بی تفاوت باشم بازم فکر میکنم خیلی موفقیت آمیز بود.
    نقل قول نوشته اصلی توسط omid12 نمایش پست ها
    تا حالا توی مدرسه نمره کم گرفتید؟؟چی کار کردید؟؟
    چه واکنشی نشون دادید؟؟والدینتون چه بر خوردی با شما داشتن ؟؟؟
    آره زیاد. برام مهم نبوده. کاری نکردم واکنش خاصی هم نشون ندادم. پدرم که زیاد براش اهمیتی نداشت من درس بخونم بیشتر منو برای کار اینور اونور میفرستاد عصبانیتشم به ده و بیست من زیاد ربطی نداشت مودی بود برای انضباط ولی کتک میخوردم. مادرمم فقط میگفت نذار از مدرسه اخراجت کنن. بعد دوازده سالگی هم دیگه کلا کسی با درس و مشق من کاری نداشت برای خودمم خیلی مهم نبود دغدغه های دیگه داشتم پونزده سالگی به دلیل کمبود وقت میخواستم ترک تحصیل کنم معلم ریاضیم منصرفم کرد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط omid12 نمایش پست ها
    ایا فکر نمیکنید فردی کمال طلب هستید؟؟
    چرا میدونم کمال گرا هستم تو هر کاری جدی وارد بشم و هر پله ای که برم بالا بهترشو میخوام. همین درس خوندن وقتی تصمیم گرفتم کنکور بدم برام جدی شد و همینجوری پله پله که میرفتم جلو مهم میشد. از یه جهاتی کمال گرایی خیلی به زندگی من کمک کرد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط omid12 نمایش پست ها
    ایا فکر نمیکنید مهار بچه نباش را دارید؟؟
    چرا میدونم تاحدودی مهار بچه نباش دارم. مجبور بودم به اختیار خودم نبوده و میدونم هم تو این سن نمیشه دیگه درستش کنم احتمال داره از اونور بوم بخوام بیفتم. راجع بهش تحقیق کردم این مدت.
    نقل قول نوشته اصلی توسط omid12 نمایش پست ها
    ایا شمازندگی پدر و مادرتان را الگو قرار داده اید برای همین در زندگی زناشویی مهار موفق نباش را دارید پیاده میکنید؟
    نه به هیچ عنوان زندگی پدر و مادرمو الگو نمیکنم. چیز خوبی نبود که الگو بشه برام. فکر نمیکنم مشکل مهار موفق نباش داشته باشم درسته زدم این مدت رابطه مو منفجر کردم ولی اگه این مشکل رو داشتم باید جلوی موفقیت های دیگه مم میگرفت. بعدم اینکه من از کوچکترین موفقیت و پیشرفتی که توی رابطه م با خانمم پیدا میکنم حتی وقتی موقتیه بینهایت خوشحال میشم و ذوق میکنم. کسی که مهار موفق نباش داره نمیتونه از موفقیت احساس خوبی پیدا کنه.

    - - - Updated - - -

    تشکر خانم آنیتا
    من هیچ مشکلی با خانمهای موفق و باهوش ندارم. ضد زن نیستم. شاید اگه خانم خودمم توانایی و مهارت بالایی در یک زمینه علمی داشت اجازه میدادم با یه سری شرایط بره سر کار. شاید البته مطمئن نیستم. و خوشحالم توانایی فکری خاصی نداره که من رو سر دو راهی بذاره.
    رفتار من با پدرم قابل مقایسه نیست من به احساسات اطرافیانم اهمیت میدم با اینکه خودم احساسات چندانی ندارم ولی برام ناراحتی و خوشحالی دیگران مهمه. و اینکه من اصلا نمیخوام دل کسانی که دوستشون دارم رو بشکنم.
    در مورد نافرمانی هم ببینید من آدم دیکتاتوری حتی در محیط کارم نیستم در مقابل حرف منطقی سر تعظیم فرود میارم و فرقی هم نمیکنه این حرفو زن بگه مرد بگه از من پایین تر باشه بالاتر باشه بچه چهارساله هم حرف منطقی بزنه به حرفش بها میدم. برعکسشم کسی که مدام احساسی با من حرف بزنه اعتبار حرفاش برای من کلا از بین میره احساسات جای خودشو داره. منظورم هم از منطقی حرف زدن لحن جدی و آمرانه و ژست بیخودی نیست اتفاقا ادب و احترام و نرمی کلام خیلی مهمه تا حرفی رو بپذیرم منظورم بیان یک مطلب با دلیل و منطقه. خانم من لحن بدی نداره حتی لحن فحش دادنشم انقدر دخترونه ست که آدم اصلا ناراحت نمیشه ولی دلیل و منطق نداره حرفاش. اینکه دلم یهو اینجوری خواست، فلانی گفت اینکارو بکن و مامانم گفت اشکال نداره برای من قابل پذیرش نیست و مشکل ایجاد میکنه بینمون.
    میدونم زن های امروزی دیگه همه چیزو تحمل نمیکنن همین ترسناک میکنه همه چیزو. اگه اهل سازش بود خب من که قبول داشتم خشم من مشکل و بیماریه به جای تحریک اعصاب من میتونست کمکم کنه یکم باهام راه بیاد تا من این مشکل رو حل کنم. نه اینکه توی تهدید و استرس این باشم که دوباره یه ماه قهر میکنه یا میره به کسی میگه یا مهریه شو اجرا میذاره. میدونم یه ذره استرس میتونه مانع بدرفتاری بیشتر من باشه ولی حد بالای استرس و اینکه نگرانم از دستش بدم اثر عکس داره بدتر منو عصبانی میکنه. منظورم هم این نیست حق نداره از رفتار اشتباه من ناراحت بشه. منظورم اینه میتونست یکم سازش کنه کمتر منو عصبانی کنه یا من الکی هم عصبانی میشم با من یکی به دو نکنه حداقل بفهمه دست خودم نیست سکوت کنه اون لحظه. منتها یه چیزهایی میگه بدتر منو عصبی کنه.
    اگر من میتونستم موقع عصبانیت به این فکر کنم که نبودش منو میکشه که کار به جاهای باریک نمیکشید. بعدش که خراب میکنم تازه به ترس از دست دادنش فکر میکنم و به تقلا می افتم چی کار کنم یادش بره.
    داروها خواب آور بودن وگرنه شاید استفاده میکردم. حالا این دفعه رفتم دوباره میگیرم میخوره به عید چند روز وقت دارم بخوابم.
    چی کار باید بکنم که لطافت پیدا کنم نه دیگه خودم بترسم از زندگی مشترک باهاش نه اونو بترسونم با عصبانیتم؟؟ ترس من یه چیز آبروریزی ایه که تا قبل اینکه روانشناس بگه اصلا متوجه شدتش نبودم
    مراقبه هم نمیدونم چرا باعث آرامشم نشد. نفهمیدم چاکرا و نور قرمز و سبز درخشان و دنبالچه چیه. یه جوری بود کلا شاید چون یهو از وسط کار یه ویس رو گرفتم گوش کردم برام عجیب بود.

  2. 2 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (جمعه 11 اسفند 96), گیسو کمند (یکشنبه 13 اسفند 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. واقا به کمک و راهنمایی احتیاج دارم دیگه ذهن خودم نمیکشه
    توسط homan74 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: شنبه 12 خرداد 97, 12:53
  2. تقاضای راهنمایی در مورد نتیجه مطالعه یک کتاب
    توسط sina2004 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 25 آذر 90, 11:36
  3. به راهنمایی شما عزیزان احتیاج دارم
    توسط ترلان 63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 26 شهریور 90, 11:03
  4. مشکل جدی تر از قبل (به راهنمایی احتیاج دارم)
    توسط aminor در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 18:55
  5. احتیاج به راهنمایی وهمفکری دارم .لطفاااااااااااا
    توسط پانیز در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: چهارشنبه 31 شهریور 89, 08:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.