به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 24

Threaded View

  1. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 11 دی 96 [ 14:23]
    تاریخ عضویت
    1396-9-29
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    127
    سطح
    2
    Points: 127, Level: 2
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123 نمایش پست ها
    سلام
    خوش امدی به همدردی
    چند سالتونه شما و همسرت؟پچطور اشنا شدین؟
    شغل و تحصیلاتتون؟
    به نظر خودت دلیل تغییرات چی میتونه باشه؟
    من متوجه این قسمت نوشته شما نشدم:

    اینقدر ادم شکاکیه ک میترسم خواستگار 4سال پیشم ک فقط هرسال تولدمو تبریک میگفتو خیلی بد از همجدا شدیم حرفی بزنه و باورش شه و منو ول کنه








    مچکرم
    ما 7ماه تفاوت سنی داریم من 70 و ایشون71.
    هر دو لیسانس داریم.دانشجوام و شوهرمم شغلش برنامه نویسیه و اکثرا تو خونست و پشت کامپیوتر.ی اشناییه حدودا2 3ماهی داشتیم بعد خواستگاری کردن.مدت نامزدیمون زیاد بود و الان یک ساله ک باهمیم و9ماه هم هست عقدشونم
    من نمیفهمم مشکل کجاست حس میکنم استرسش زیاده.ولی درمورد استرساش صحبتی نمیکنه ادم مغروریه قبول نمیکنه خیلی جاها اشتباه میکنه اینقدر سردی کرده ک یه حفره ی بزرگ تو دلم ایجاد شده دیگه از هر حرکتیم میترسم ک ناراحت نشه بهش برنخوره.با مامانش خیلی حرف میزنم میگه بگیر تو دستت شوهرتو براش جا بنداز ولی من یه حرفو از هزار راه باید برم ک چیزی نباشه ک بهش بربخوره.ی جوری دلمو شکسته ی جوری سنگو بی رحمه تو ناراحتیاش ک فک میکنم میذاره میره الان.خیلی نشون دادم دوسش دارم انگار داره استفاده میکنه از این قضیه
    اون قسمت ک متوجه نشدید از این قراره ک
    من 4سال پیش بااقایی اشنا بودم ک قصدش مثلا ازدواج بود این اقا روستایی بود.بعد 7ماه اشنایی جدی امدن خاستگاری با وجود تفاوتای زیادمون من پدر مادرمو راضی کردم ولی اون اقا باباش گفته بود هیچ چی بهت نمیدمو رابطشو باهام قطع کرد ولی بعد از یه ماه امد گفت بابام راضی شده منم چون دیدم هیچ کاری برام نکرد قبولش نکردم.
    این اقا هرسال تولدمو تبریک میگفت بجز امسال ک خطم خاموش بود.نگرانش هستم ک یه وقت لج کنه مارو ببینه حرفای نامربوط بزنه.شوهرم مذهبیه هرچیم بشه میگه تقصیر دختره ن پسر.
    من بهش گفتم ک کسی میخواستم خواستگاری امده ولی خانواده ها نخواستن نشد.
    ویرایش توسط شاهپری : چهارشنبه 29 آذر 96 در ساعت 04:13


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جدا شدیم و حالا تو شوک این کلک بازیش موندم
    توسط reza-m در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 شهریور 94, 21:39
  2. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 خرداد 93, 10:55
  3. چه طور جلوی صحبت کردن زیادی خودمو تو محل کار بگیرم؟
    توسط mina64 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: دوشنبه 05 خرداد 93, 20:41
  4. مشکلم تو این سن خیلی زیاده !!!
    توسط name1 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 28 شهریور 92, 21:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.