بچه ها دیگه واقعا خسته شدم از این زندگی و حال و روز خودم حالم داره بهم می خوره همش کارم شده گریه افسرده ی افسرده شدم
حتی نباید ناراحتیمو به آرش نشون بدم چون همه می گن نباید جلوی مردا گریه کنی بدشون می یاد جلو خانوادمم نمی تونم ناراحتی مو نشون بدم چون نظرشون راجب آرش عوض می شه
کارم شده هر شب هر شب بالشمو خیس کنم از یه طرف مشکلات فکری و کاری آرش انقدر زیاده که خودشم نمی دونه چیکار داره می کنه از طرفی هم من تا حرف می زنم
می گه انقدر به من فشار نیار من به اندازه کافی خودم داغونم بعد تبدیل می شم به یه موجودی که اصلا شرایط رو درک نمی کنه و فقط سازه خودشو می زنه
من توان چیرو دارم می دم توان دوست داشتن بیش از حدو توان پرستش عشقمو و...