ممنون از نظرات دوستان روناک جون امیدوارم مشکل شما هم حل بشه
به خدا خودمم موندم من الان سرکار میرم تا فهمیده یه ذره پس انداز دارم گفت یه کمکی کن من ماشینم و عوض کنم گفتم به من ربطی نداره این قضیه گفت مگه زندگی مشترک نیست میخوام با کمک هم بسازیم (در صورتی که ما هنوز تو مرحله خواستگاری رفتیم ) یا مادرش بدون اینکه نظر پسرش و بدونه و بهش بگه زنگ زده خونه ما و نظر منفیشون و اعلام کرد و من وقتی به اون پسر گفتم چرا مادرش زنگ زده بدون حرف زدن با اون و در کمال ناباوری اون پسر گفت من یه جوراییی خوشحال شدم از زنگ مادرم چون خانواده تو فکر کردن چه خبره (ما تمام دومادامون از نظر تحصیلی و مالی تو سطح خوبی هستن دکتر و فوق لیسانسن خود منم از نظر ظاهری و تحصیلات و شعور همه میگن سرم به این اقا اما یه سری وابستگی ها و ترس از تنهایی من و پابند کرده )حتی یه بار دیگه اومد با مادرم حرف بزنه اما نزد گفتم چرا حرف نزدی گفت روم نشد گفتم مگه چی میخواستی بگی گفت میخواستم بگم من پذیرفتم دختر شما دوشیزه نیست شما هم بپذیرین شرط من وقتی این حرف و زد دنیا رو سرم خراب شد و ترکش کردم که دوباره اومد دنبالم و حرفش و پس گرفت(درصورتی که قضیه دختر نبودن من و از اون اول خودش پذیرفت و مشکلی نداشت ) ولی خواست به عنوان یه صلاح ازش استفاده کنه در رابطه با اینکه مادرم گفت من عروسی نمیخوام فقط به خاطر دوست داشتن من بود بنده خدا خواسته یه کمکی به رابطه بکنه و راه رو برای اون پسر بازتر که فکر نکنه دنبال این چیزان اما اون پسر خیلی بی چشم و رو میگه خانواده تو مگه برام چکار کردن مهریه هم که تمام و کمال دارن میگیرن که هرکی ندونه فکر میکنه قراره مهریه رو به مادرم بده یا 1000 تا سکه است یاقراره کسی بره اجرا بزاره این 114 تا رو که این حرفارو میزنه به خدا موندم چکار کنم چجوری به عنوان یه مرد به این ادم تکیه کنم مثل پسر بچه ها میمونه تا یه مرد 32 ساله حالا بماند خصوصیات بد دیگش. همش میگه تو شانس اوردی که من دارم میام میگیرمت همش تو توهماته فکر میکنه بهترین پسره روی زمین در صورتی که همه دورو وریام بدون استثناء میگن تو از هر لحاظی به این ادم سرتری حتی تحصیلاتمونم من مهندسی سخت افزار دارم ایشون دیپلم .واقعا صحبتاتون کمک کننده است .کمکم کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)