تنها در خلوت اتاق
با هر چیزی میشود حرف زد
با میز
با گلهای شمعدانی
با هرچه که هست
اما من دیوانهام
میان این همه هست با تو حرف میزنم که نیستی
- - - Updated - - -
ﻭﻗﺖ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻥ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺗﻠﺦ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ
ﯾﮏ ﻗﻬﻮﻩ ، ﻣﻦ ، ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ، ﻭ ﺗﻮ
ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺕ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯿﻤﺎﻧﻢ
ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺕ ﺳﺨﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ
ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ
ﯾﺎﺩﺕ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ
ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﻗﻬﻮﻩ ﺻﻔﺎﯾﯽ ﺩﮔﺮ ﺩﺍﺷﺖ







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)