حقیقتش اینکه خیلی دوسش دارم قلبن و اون هم همینطور اما من تمام تلاشم رو کردم که ترک کنه ولی نمیتونه یا نخواسته نمیدونم ولی کنار نذاشته.دلمم براش میسوزه.الانم که اومدم قهر با خانوادشم قطع رابطه کرده و تنهاست که میگفتن تنهایی براش سمه.نمیدونم واقعا دیگه چکارکنم.گاهی اوقات عذاب وجدان میاد سراغم که چرا تنهاش گذاشتی .شاید تو چون زوم کرده بودی روش اینحور شده.شاید تو اگه کمتر قهر میکردی اینحور نمیشد بقوله خودش که میگه من کلا بخاطر شغلم ۶ماه در سال خونم.که از اون ۶ماه تو هر سال ۴ماهش قهری و نیستی...گاهی هم میگم ولش کن تو تلاشت رو کردی مسئول زندگی و خطاهای اون که نیستی و مجبور نیسای بسوزی پاش که بعدشم بچه بیاد بینتون و عذاب بیشتری بکشی...واقعا روزهای سخت و سنگینی هسان این روزا.از طرفیم خانوادم میگن اصلاح پذیر نیست و فقط با برگشتت و فرصا دادن و دلسوزی واسش تو تباه میشی.باز اینجا که میام خیلی اروم میشم یجورایی راهم رو پیدا میکنم و بهتر میتونم فکر کنم و تصمیم بگیرم....میگم نکنه ازش جدا بشم پشیمون بشم یا نکنه برگردم باز بیشتر پشیمون بشم و حسرت امروزم رو بخورم....خیلی خسته شدم و از نظر روحی اصلا حال خوبی ندارم .کاش این تردید ها ازم دور بشه و این روزها بگذرن .....به خواهرم میگم از خود گذشتگی داشت دربرابرم خیلی تلاش میکرد شده قرض کنه اما من چیزی کم نداشته باشم و از بجا دیگه خرابش میکرد میگه این خوبی رو هر مردی داره و .....دوستان ارتباطتون رو باهام قطع نکنید.شما لینجا ادمهای خارج از گود هستین و بی طرف بدون دلسوزی واسه من یا اون بهم میگید چکار کنم و تنها امیدم اینجاست که بیام و پیامهارو بخونم اروم بشم .واقعا جدایی سخته اونم از کسی که با تمام وجودت دوسش داری و دنیات بوده....کاش منم یه روزنه کوچیک و امید داشتم.کاش میتونستم باورش کنم .نمیتوووونم دست خودم نیست دیگه بهش اعتماد ندارم هربار اعتماد کردم جوابمو با بدی داده....








علاقه مندی ها (Bookmarks)