به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 06 مرداد 03 [ 00:29]
    تاریخ عضویت
    1395-10-17
    نوشته ها
    50
    امتیاز
    6,259
    سطح
    51
    Points: 6,259, Level: 51
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 17 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array

    احساس خوبی نسبت به خونوادم ندارم

    سلام دوستای گلم
    امشب خیلی دلم گرفته لطفا بم کمک کنین تاازین فکروخیالا نجات پیداکنم دوتا تاپیک زدم قبلا و شرایطمو کلی گفتم.
    دیشب توی یه مهمونی خونوادکی بودیم که زن عموم گف مامانت گفته فلانی (یکی از دامادای فامیل )چقد عالیه.وخودش گف والاخیلی عیب و ایراددداره که چرامامانت اینومیگه مامانم کمالگراس و مطمینم اگه همون دامادوداش باهاش دشمن بود همونجور که الان باهمسرم هست . ولی روی مامانم حساس شدم حسرت زن اون اقا رودارم که مامانم میگه خیلی خوبه!خونوادم باماخیلی رفت وامددارن البته هرهفته میان خونه ما ومن میدونم مامانم نه بخاطر اینکه شوهرمو دوس داره بخاطر شرایطی که توخونه خودسون هس میام . بمن میگه سر کارمیری پولتو بده به برادر بزرکت که نیاز داره!یعنی انگار هیچ حقی نه من دارم نه همسرم. خیلی از نگاهاش به همسرم رفتارش احترامر که به همه دامادای فامیل میزاره و به همسرم نه میرنجم . ازینکه همه میدونن که مامانم از دامادش راضی نیس و گاهی طعنه میزنن یا باعث میشه تونطرشون شوهرم کوچیک بشه . واسه همین رفتارا و واسه اینکه احترامش حفظ شه خیلی از رفت وامدامونو فاکتور گرفتیم(بارها شده همه جایی جمع هستن چون مابی دعوت قبلی خیلی رفت وامد داریم وهمه زنعموهام به پسر ودختراشون میگن ولی مامانم به مانه. ) باخونواده خود همسرم هم خیلی رفت وامد نداریم که توی تاپیک قبلیم علتشو گفتم (اونا م الان بدون اینکه بما بگن با خانواده برادرشوهرم مسافرت میرن ومیان)وخیلی تنهاشدیم همسرم چند وقت پیش گف تومنو افسرده کردی ما گوشه نشین شدیم . (ببخشید خیلی پرت وپلا نوشتم)خیلی دلم گرفته از همه جا. لطفا بهم نگید رفتار مامانت مهم نباشه که نمیشه چون اگه یه خانواده به دامادش احترام بزاره بقیه هم اهمیت میدن شوهرم از همه توی فامیل بهتر و سر تره ولی اینو خوتوادم درک نمیکنن جالبه شوهرم یه موفقیت تحصیلی داش که واسش جشن گرفتیم . به شوهرم گف جاییی نگو خیلی این قضیه رو!مامانم تومهمونی قبلش بعدش یه تبریک نگف!شوهرم گاهی این حرفارو میزنه که حق داره ولی چاره ای نداریم. چیکار کنم خیلی تنهام خواهر ندارم بامامانم حتی اگه باشوهرم مشکل داشته باشم دوکلمه نمیتونم حرف بزنم وفقط توی چندسال زندگی باید خوبی هاسو ۱۰۰ برابر کنم به مامانم بگم که یهو ناراحت نشه ببخشید بازم خیلی درهم شد چون چندتاموضوع ازاردهنده دارم که دارم خفه میشم تنهایی دونفرمونو چه جوری پرکنم. .؟مامانمو چیکار کنم؟باعقده هایی که دارم که احساس میکننم از هیچ طرفی حمایت نمیشم وباید یه ماسک بزنم تو برخورد باحتی نزدیکترین افراد زندگیم چیکار کنمم
    ویرایش توسط عطریاس : سه شنبه 17 مرداد 96 در ساعت 00:34

  2. 2 کاربر از پست مفید عطریاس تشکرکرده اند .

    miss seven (سه شنبه 17 مرداد 96), غبار غم (جمعه 20 مرداد 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.