سلام به همگي
بارها و بارها راهنمايي هاتون رو خوندم و از همگي ممنونم
خيلي سعي كردم عادي باشم
ولي مامانش ول كن نيست همش زنگ ميزنه و ميخاد برنامه سفر بذاره
من واقعا نميخام باشون روبرو بشم
همسرم اول به روي خودش نمياورد. ديروز بعد از ظهر خواب بودم يك دفه باوحشت از خواب پريدم و زدم زير گريه. تعجب ميكرد گفتم اضطراب دارم
بهم ميگه همه چيزت به كنار الان مشكل تو اينه نبايد اسم بابامو مياوردي
اصلا ديگه تو خونه تكون نميخوره و خودشو خوشحال نشون ميده
حتي نون نداشتيم گفت باهم بريم بخريم
نمي دونم برنامه اش چيه
فقط سكوت كردم
الان من چه كار كنم